غنچه بشكفته چو وا مىكنى * شور قيامت چو به پا مىكنى
با ديگران مهر و وفا مىكنى * با من غمگين چو جفا مىكنى
واى به حال دل رسواى من
يكقدمى نه سوى كاشانهام * جز غم تو نيست بويرانهام
بر رخ شمع تو چو پروانهام * خال و خطت دام من و دانهام
عشق تو سرمايه و كالاى من
از غم هجران تو در روز و شب * بىكس و رنجور و همآغوش تب
سينه پر از آذر و خاموش لب * تا بكى اى دوست قرين تعب
رحم بدين ناله و غوغاى من
گر غم عشق تو روايت كنم * از مژگان دشت سقايت كنم
گر نكنى رحم شكايت كنم * نزد شه خويش حكايت كنم
آنكه بود مقصد و مولاى من
جان جهان عالم سرو نهان * آن حسنى خلق حسينى نشان
قدوهء اخيار بزرگ زمان * نادرهء دهر وحيد جهان
جان جهان ملجأ يكتاى من
شخص ضيا عنصر مهر و وفا * اصل سخا دوحهء جود و عطا
ريشهء مجد و فلك اعتلا * محفل او مجمع اهل صفا
راهبر دنيى و عقباى من
فخر كنم بر فلك ار دانيم * سالك و هم مادح خود خوانيم
از تو پر ، از خويش همه فانيم * واى بحالم چه ز خود رانيم
خاك بفرق دل رسواى من
و آن جناب در حدود 1356 به هفتادسالگى وفات كرده و در نائين در اواسط صحن امامزاده سلطان سيد على ( 1288 ) دفن شد .
و در « تاريخ نائين 4 : 126 و 127 » هفت پسر و دو دختر براى او آورده كه بعضى از