[ سروده مرتضى هادوى فرد ( نامى ) ]
« گوهر يكتاى معلم »
آه كه مردى بزرگ رفت ز دنياى دون * كرد دل دوستان از غم خود غرق خون
كرد محمد على دار فنا را وداع * طالب دار بقا از دلوجان بود چون
كى بتمامى توان كرد كمالش بيان * كم بود از بهر او هرچه كه گويم فزون
بود معلم ولى معلمى رهنما * بود مدرس ولى مدرسى رهنمون
بود توانا بسى بود چو دانا بسى * بكارها كى شود مرد توانا زبون
گوهر يكتاى او هست كتابى نكو * كز صدف آرزو آمده اينك برون
مكارم است آن كتاب ارزش آن بىحساب * قدرش از اندازه بيش قيمتش از حد فزون
بدون شك اين اثر هست مصون از خطر * نمىگذارد اثر در آن گذشت قرون
او بفنون ادب داشت ره از هر سبب * نيست ازينرو عجب كه خوانمش ذوفنون
خواست چو نامى كند سال وفاتش بيان * گفت كه « از دار دون رفته معلم برون »
1396 هجرى قمرى
مرتضى هادوى فرد ( نامى )