تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة مقدمه 83

مساهمون:

صمقدمه ٨٣

[ سروده مرتضى هادوى فرد ( نامى ) ]

« گوهر يكتاى معلم »

آه كه مردى بزرگ رفت ز دنياى دون * كرد دل دوستان از غم خود غرق خون كرد محمد على دار فنا را وداع * طالب دار بقا از دل‌وجان بود چون كى بتمامى توان كرد كمالش بيان * كم بود از بهر او هرچه كه گويم فزون بود معلم ولى معلمى رهنما * بود مدرس ولى مدرسى رهنمون بود توانا بسى بود چو دانا بسى * بكارها كى شود مرد توانا زبون گوهر يكتاى او هست كتابى نكو * كز صدف آرزو آمده اينك برون مكارم است آن كتاب ارزش آن بىحساب * قدرش از اندازه بيش قيمتش از حد فزون بدون شك اين اثر هست مصون از خطر * نمىگذارد اثر در آن گذشت قرون او بفنون ادب داشت ره از هر سبب * نيست ازين‌رو عجب كه خوانمش ذوفنون خواست چو نامى كند سال وفاتش بيان * گفت كه « از دار دون رفته معلم برون »
1396 هجرى قمرى مرتضى هادوى فرد ( نامى )
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة مقدمه 83 | ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )