ما ان مدحت محمدا بمقالتى * لكن مدحت مقالتى بمحمدا
بقلم محمد مهريار استاد دانشمند
به ياد معلم به ياد پاكى و راستى و نيكى
من همچنينام كه كف دست ! اگر كسى خوى مرا بداند بياسايد ، ظاهرا و باطنا شمس تبريزى
هنوز ما را اهليت گفت نيست * كاشكى اهليت شنودن بودى ،
تمام گفتن مىبايد و تمام شنودن
شمس تبريزى
مدتى بود بيمارگون بود و زبون احوال و همه دوستانش سخت از اين احوال اندوهگين بودند . خبر مرگ او جانم را بسوخت تا چه افتاد و چه شد كه آن درياى بيكران حافظه و دقت و مراقبت و علاقه و دلبستگى بحقيقت و علم پا در دامان خاك كشيد ، در دامان سكوت و در بستگى ، آه و صد آه از اين دنيا ، گفتار رودكى از خاطرم گذشت كه اين جهان فسانه و باد است « * »
هامش
( * )شاد زى با سياه چشمان شاد * كاين جهان نيست جز فسانه و بادرودكى