اى سكندر در و دارافر و جمشيدنگين * اى بلند اختر و لشكرشكن و قلعهگشاى
بنده حلقه به گوش تو فكارى كه شده * ديدهاش روز و شب از جور فلك خون پالا
بسكه زرد است رخش از غم اطفال و عيال * زردروئى ز رخش وام كند كاه ربا !
و او غير از فكار شاعر شيرازى است كه در ( 1266 ) بيايد .
* ( 525 - وفات مطبوع ، شاعر شيرازى ) *
وى نامش آقا سيد محمد جعفر ، و از موزونان عهد و شعراى عصر خود بوده . در « مجمع الفصحا 2 : 452 » فرموده كه من وى را در أوان جوانى در شيراز در مجلس محمد مهدى خان شحنه ديدم كه در آنجا غزل مىخواند ، انتهى ؛ و هم در « طرائق 3 : 114 » و « الذريعة 9 :
1058 » او را ذكر كردهاند . و بالاخره در اين سال وفات كرده و در قبرستان درب سلم شيراز دفن شده .
* ( 526 - قتل محمد حسن خان فرخ ، شاعر زند ) *
محمد حسن خان مشهور بخانلر خان و فرزند علىمراد خان است ( كه وى ناپسرى صادق خان برادر كريم خان بوده و بنا بر آنچه در « تاريخ زنديه » تأليف ميرزا عليرضا شيرازى « نسخه خطى كتابخانه شهردارى اصفهان » نوشته در 28 صفر سنه 1200 وفات كرده ، و در « فارسنامه گفتار 1 : 226 » وفاتش را در غره ع 2 سنه 1200 در مورچهخورت نوشته ) و در شعر تخلص فرخ مىنموده ، و در اين سال در كرمان بقتل رسيده .