وفات برادرش سيد محمد شفيع از بصره بوى رسيد و او را از رفتن به وطن دل سرد نمود و ناچار با رؤساى انگريز كه اهل حل و عقد آن ولايت بودند مراوده بهم رسانيد و با برخى از فضلا از آن جمله تفضل حسين خان لاهورى كه در ( ج 2 سال 1215 عنوان 213 ص - 547 ) گذشت ، ابواب محبت و معاشرت گشود ، و پس از چندى بعزيمت مرشدآباد از سيرامپور و چچره و هوكلى كه از مضافات كلكته است گذشته بدان شهر رسيد و آنجا در شعبان سنه 1205 دختر عمزادهء مرقوم را تزويج كرد ، و پس از سه چهار ماه بكلكته برگشت .
و در آن اوقات برادرش سيد محمد جعفر بكلكته آمد و سيد مهدى مرقوم هم وفات نموده بود و غلائى بزرگ در دكن پيدا شد و وى به مرض نوبهء مفرطى گرفتار گرديد و پزشكان يونانى كه آنجا بودند وى را بتعريق چوب چينى وا داشتند و آن بيمارى سه سال طول كشيد .
پس در 11 شوال سنه 1211 كه نوشته روز عيد نوروز فيروز بود روانه لكهنو شد ، ليكن ما ( در ج 2 ص 400 ) نوشتيم كه عيد نوروز سال 1211 در 20 ماه رمضان المبارك بوده ، و هم ( در ص 464 ) نوشتيم كه عيد نوروز در سال 1213 در 13 شوال بوده ، پس احتمال دارد كه در « تحفه » سال 1211 اشتباه و درست آن 1213 و عيد نوروز بودن 11 شوال آن مبنى بر تقريب باشد .
و بههرحال ، پس از چندى بعظيمآباد كه اعظم صوبه بهار و نصف راه لكهنو است رسيد و از آنجا حركت كرده تا به بنارس رسيد ، همانجا كه مرحوم شيخ محمد على حزين ( عليهالرحمه ) دربارهء آن فرموده :
از بنارس نروم معبد عام است آنجا * هر برهمنبچهاى لچمن و رام است آنجا
و مقبره متبركهء او هم در آنجا است .
در « طرائق 3 : 247 » فرمايد : لچمن نام يكى از بزرگان آن قوم است ، و رام نام خداى بزرگ است ، انتهى .
و مقصود از اين شعر حزين كه در « بستان السياحه » نيز تصريح بدان نموده اينكه هركس بهر مذهبى كه باشد آزاد است و كسى را با كسى كارى نيست ، انتهى .
ليكن حضرت بارى ( جلجلاله تعالى ) در قرآن مجيد در سوره آل عمران فرموده :
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ .
و جناب آقاى حاج ميرزا محمد رضاء كرباسى فرموده :