نوشته ، ليكن آن منافى است با آنچه در « مجمع الفصحا » اين دو بيت را از شهنشاهنامه مذكور او نقل كرده ، كه آن هشتاد و نه را مىرساند :
ز هجرت پس از يكهزار و دويست * ز پنجه فزون بودم از سال بيست
كه از فضل يزدان به دو پنج سال * بنظم آمد اين نامه بىهمال
و اينك اين اشعار از او اينجا نوشته مىشود :
زمان پيرى ، ربوده طفلى * ببازى آخر ، دل از كف ما
كه گفت يا رب بلعب نادان * همىرود دل ز دست ما را
كشد تا نشنود فرياد ما را * ستم بين صيد كش صياد ما را
ستم باشد خطا بر ما گرفتن * نديده روى تركان خطا را
نهادم شبى جام را لببهلب * بگوشم لب جام گفت اى عجب
از اين پيش يكچند در بزم كى * تو پيمانه بودى و من صافمى
منم جام و اينك تو مىخوارهئى * برو فكر خود كن كه بيچارهئى
رباعيات
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما
در عهدهء جمعى است كه پنداشتهاند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
سيلاب غمت بلند و پستى نگذاشت * سوداى تو هوشيار و مستى نگذاشت
آه از دل و دست تو كه يكره بغلط * دستى بدلى دلى بدستى نگذاشت
من حال خود از گنه تبه خواهم كرد * تا نامه سفيد است سيه خواهم كرد
چندان كه اميد رحمت از وى دارم * گر مرگ امان دهد گنه خواهم كرد
باز آ و به خون ديدهام غرق نگر * و ز خون غرقم ز پاى تا فرق نگر
اشگم ريزان و ديدهام چون باران * آهم سوزان ز سينه چون برق نگر
هرچند كنم كه از در مى خواران * برخيزم و گيرم ره نيكوكاران
دل مىكشدم بمستى از هشيارى * از شادى مستان و غم هشياران
و همانا صافى تخلص چند نفر ديگر غير از او است : اول صافى اردوبادى ، كه او مرحوم حاتم بيك اعتماد الدوله است و در شب جمعه 6 ع 1 سنه 1019 وفات كرده ، قبرش