عزت نه آن بود كه وزيرى بزرگوار * كس را باستعانت رأى رزين دهد
عزت نه آن بود كه اميرى سپاه كش * كس را به يارى سلح آهنين دهد
عزت نه آن بود كه مهين عالمى ز فضل * كس را بدرس مذهب و تعليم دين دهد
عزت نه آن بود كه سخندانى از طمع * كس را بجلوه از سخنان متين دهد
عزت نه آن بود كه ز پى باشدش زوال * چون عزتى كه واسطهء آن و اين دهد
اينها نه عزتى است كه از صاحبان ذوق * كس را تسلى دل اندوهگين دهد
بنگر خداى را كه چو كسرا عزيز خواست * نقدش بگيرد و دوجهانش رهين دهد
هم او دهد بخاكنشينى چو من طراز * طبعى چنانكه خجلت ماء معين دهد
طبعى چنانكه گاه تجلى فروغ آن * پرتو ز خاك تيره بعرش برين دهد
طبعى كه زاده است بسى دختران بكر * بىآنكه دختريش بشوئى عنين دهد
طبعى كه چون صدف همه لؤلؤ كند پديد * آنسان كه آب مرسله حورعين دهد
فخر ار كسى كند بچنين عزتى كند * عزت چو كردگار دهد اينچنين دهد
آقاى آيتى ( آواره ) در كتاب « تاريخ يزد » چند اشتباه در ترجمه اين طراز صاحب عنوان نموده :
اول اينكه وفات وى را در سنه 1221 نوشته در صورتى كه تولد او بنص شماره چهارم سال پانزدهم « مجله ارمغان ص 312 » در اين سال و وفاتش نيز به همان شماره در سنه 1261 بوده ، و از كلمات خود آيتى در همان ترجمه برمىآيد كه معاصر محمد شاه غازى قاجار است ، و ممكن است كه مقصود تولد او در 1221 بوده و كاتب اشتباه نوشته باشد . دوم اينكه گويد وى مديحهاى در نزد محمد شاه خواند كه يك شعر آن اين است :
بروزگار جوانى كه در شمار سنين * مرا ز عمر گذشته است بيست يا كمتر
در صورتى كه چه تولد در 1224 و چه در 1221 باشد كمتر از بيستسالگى او با سلطنت محمد شاه نمىسازد ؛ الا اينكه در ايام پيش از سلطنت او اين مديحه را خوانده باشد .
و بالاخره گويد : وى در سنى كمتر از سى وفات كرد . كه اين را هم بايد كمتر از چهل نوشته باشد .