چندين دست خانه و حمام در شيراز پرداخت ، و در آن شهر تا آخر عمر بسر آورد . و در طول مدت عمر چندين كتاب تأليف كرد :
أول : كتاب « بستان السياحة » انجام تأليف آن 27 رجب سنهء 1248 در شيراز .
دويم : كتاب « حدائق السياحه » . سيم : كتاب « رياض السياحه » بنام نواب محمد رضا ميرزا ابن فتحعلى شاه ، انجام تأليف آن در قمشهء اصفهان سنهء 1237 ؛ و اين سه كتاب همه بعنوان مسالك و ممالك ، و أول و سيم مطبوع و منتشر گرديده ، و دويم تاكنون به نظر نرسيده . و « رياض » به ترتيب أقاليم و ممالك و « بستان » به ترتيب حروف هر شهر و مكانى است . و در هر دو در بسيارى از مواضع شرح حالى از رجال ذكر شده و بعدا مسئلهء تصوف عنوان و بأقصى الغايه در إثبات حقيت آن سعيى موفور به عمل آمده ، و مخصوصا « بستان » گنجينهئى است نفيس از فوائد متفرقه و علوم عديده ، و مشتمل است بر بسيارى أخبار و ادلهء حقيت مسئله تصوف و عرفان .
حاج ميرزا زين العابدين شعر هم مىگفته ، و تخلص تمكين مىنموده ، چنانكه در تصوف هم ملقب به مستعلىشاه بوده . و هم تمكين تخلص سيد رضاء بمى بوده و اينك اين أشعار از اين تمكين صاحب عنوان بنقل از « مجمع الفصحاء 2 : 83 » و « فارسنامه ناصرى 2 : 144 » اينجا آورده شد :
در فقر بديدهايم ما شاهى را * و اندر غم عشق راه آگاهى را
هر سلسله و طريقه ديديم ولى * جستيم طريق نعمت اللهى را
و هم از او است :
اندر پى إنسان همه آفاق بگشتم * بسيار بگشتم من و بسيار نديدم
تمكين ، بكه گويم غم دل را كه بگيتى * جز يار نديدم من و آن يار نديدم
آنكه در دور جهان در طلبش گرديدم * از أزل همره من بود چو نيكو ديدم
شمس چون جلوه كند ذره شود سرگردان * منم آن ذره كه سرگشتهء آن خورشيدم
نيستم معتقد تقوى خود در ره دوست * ليك بر لطف ويم هست بسى اميدم
و هم از او است :
گفتم كه جهان و همه أوضاع جهان چيست ؟ * پير خردم گفت كه خوابى و خيالى !
بس راه سپرديم و كمال همهكس را * ديديم و بجز عشق نديديم كمالى !