است ، تولدش وقت طلوع صبح شب جمعه 15 شعبان سنه 255 ، و او هنوز زنده و مهدى منتظر و موعود است ؛ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف .
فصل چهارم در ترجمه و تفسير بعضى از كلماتى كه در اين كتاب مكررا استعمال مىشود ، منقسم به چند قسمت .
قسمت اول : در كلماتى كه در جلو أسماء در مىآيد ، و آنها چندين كلمه مىباشد
بدين شرح : 1 - آخوند 2 - آقا 3 - أمير 4 - بابا 5 - پير 6 - حاج 7 - حاجى 8 - خان 9 - خواجه 10 - سيد 11 - شيخ 12 - ملا 13 - مولى 14 - مير 15 - ميرزا .
و اينك تفسير آنها به ترتيب فوق :
1 - آخوند :
در « حبيب السير » در احوال ملا فصيح الدّين محمد نظامى ، مىفرمايد :
مقرب حضرت سلطانى ، أكثر متداولات را در شاگردى مولانا فصيح الدّين مطالعه نموده ، و از آن جناب به آخواند تعبير نموده انتهى .
و همانا مقصود از مقرب حضرت سلطانى ؛ أمير عليشير وزير معروف است ، و از اين كلمات چنين برآيد كه او در نزد ملا فصيح الدّين درس خوانده و او را آخواند مىگفته ، و آنچه ما تاكنون فهميدهايم اين نخستين وقتى است كه كلمهء آخواند بر أهل علم گفته شده ؛ و ظاهرا واو آن معدوله و ألف بعد از آن مكتوبهء غير ملفوظه باشد ، كه در اين أيام غير مكتوبه نيز شده ، و به صورت آخوند نوشته و بواو معروف تلفظ مىشود ، و خود واضح است كه اين كلمه مشتق از خواندن فارسى و ظاهرا به صرف نظر از ألف ممدوده در اول ؛ صيغه مفرد مغايب از فعل ماضى باشد ، و مقصود استاد درس است كه بر شاگرد چيزى را خوانده باشد ، و كلمهء مير خواند و خواند مير مؤلفان « روضة الصفا » و « حبيب السير » نيز از همين ماده و اشتقاق است .
2 - آقا :
در مجلهء « الهلال سال 11 جلد 8 » گويد : آغا لفظى است فارسى بمعنى رئيس و مهتر ، و مانند آن است ، آقا انتهى .
و در « فرهنگنامهء پارسى 1 : 182 » فرمايد :