نوشته فرستاد ، زيرا كه براى ثبات عهد اين رسم را به كار مىبرند . آن شخص چون كاغذ را تحصيل كرد نهايت خوشحال گرديد و اسباب هلاكت پادشاه ولىنعمت خود را كه زياده از حد او را دوست داشت ، چنانكه خود من به گوش خود از ايرانيان شنيدم ، فراهم آورد . ولى خود پادشاه طرف ميل اهالى نبود . وزير مقرب اين تدبير را به كار برد ، و به دلاك پادشاه پول گزافى داد كه وقت تراشيدن سر پادشاه سر او را ببرد . وقتى دلاك اين كار را كرد وزير فورا پيش پادشاه جديد خود پناه برد و او بهطور محبت او را بوسيد .
تمام مملكت منقلب شد . پنج - شش نفر پادشاه شدند . بعضى برادرهاى كور و عموهاى كور خود را پادشاه ناميدند و ملت برحسب ميل خود نسبت به هركدام از آنها حمايت مىنمود . در اين اثنا شاه عباس با قوايى كه داشت به ميان آمده قزوين را محاصره كرد ، زيرا كه اهالى آن نمىخواستند او را قبول كنند . ولى بعد از چند روزى شهر را تسخير نموده ، اول اهالى را از دم شمشير گذرانيد .
بنابراين قواى او روزبهروز زيادتر شد و به سمت اصفهان كه بزرگترين شهر مملكت است و از قزوين ده منزل راه است يورش برد .
از هرطرف مملكت را تسخير كرد و مردم به اجتماع تحت بيرق او آمدند .
رؤساى شوراى سلطنتى عسگر زيادى جمع كرد كه با او ضديت كنند . اما همينكه قدرت او را شنيدند خيال خود را تغيير داده به زانو افتادند و تشريفات زياد او را قبول كردند و روز بعد در اصفهان سلطنت او را اعلان كردند و بعد از دو روز ديگر تاج شاهى بر سر گذاشت در حالتى كه اهالى كمال مسرت را از اين بابت داشتند .
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: آنتونى شرلى
ص٥٦