فرات از ميان آن مىگذرد ولى نه قايق و نه پل دارند كه از اين كنار به آن كنار بروند ، پوستهاى بز را پر از باد كرده بر روى آن افتاده شنا مىكنند .
شخص مىبيند كه هر دقيقه دسته دسته از اين طرف به آن طرف عبور مىنمايند . مثل قايقهاى روى رودخانهء طيمس .
از آنجا رفتيم به فلوكه كه يكى از توابع بغداد است و در آنجا از قايق بيرون آمديم و شتر و الاغ كرايه كرديم كه از آنجا به بغداد برويم كه تقريبا يك شبانهروز مسافت بود . ولى قبل از وصول به بغداد آن قاضى كه از جانب سلطان نزد حاكم بغداد مأموريت داشت به سر آنتوان گفت كه در اينجا امتعهء شما را تفحص خواهند كرد و احتمال مىرود كه آنها را از شما بگيرند .
بنابراين به سر آنتوان نصيحت كرد كه اسبابهاى خود را به من بسپار ، من نگاه مىدارم و وقت رفتن شما از بغداد به شما مسترد مىسازم . و سر آنتوان با كمال اطمينان قبول كرده بعضى از جواهرات و اجناس خود را نزد او امانت گذاشت .
اما فنجانهاى زمرد را براى حاكم بغداد نگاه داشت . ولى قبل از رسيدن به شهر مزبور آمدند و اسبابهاى ما را تفحص نمودند و جميع مايملك ما را كه به قدر پنج - شش هزار كرون قيمت داشت ضبط كردند . ديگر اثرى از آنها نديديم و اگر بعضى اجناس را به آن قاضى نداده بوديم به كلى برهنه و عريان بوديم .
بايد قدرى از تفصيلات بغداد بنگارم زيرا كه چندان معروف انگليسيها نيست .
آن شهر قديمى كه نمرود ساخت به اندك مسافتى از شهر حاليه هنوز باقى است . ارتفاع زياد دارد و از بغداد يك روز راه است بلكه
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: آنتونى شرلى
ص٣٧