داشت ، پدر و مادر او نيز از اين مذهب و از طبقهء نجبا بودند . تولد او در مملكت چركس بوده است كه نزديك به گرجستان وزين ريا مىباشد . ما بين بحر اسود و بحر خزر . در اين اوقات وقتى كه شوهر او درگذشت و خود او به واسطهء اسهال ممتدى ضعيف گشته و پهلوى جسد شوهر خود افتاده بود .
نقاشى از اهل هلند كه بيست سال در خدمت دولت ايران بوده با محمد على بيك متفق شده اظهار مىكند كه مبلغى از شخص فلامان قرض كرده و به سر رابرت شرلى دادهام و مطالبهء آن وجه را نمود .
قاضى به حرف او گوش داده حكمى داد كه اشياء آن خانم را ضبط كنند .
اين حيله به گوش يك نفر شخص آبرومند و درستكار موسوم به مستر « حجز » از همراهان سفير ما رسيد . او فورا به خانم اطلاع داد .
خانم چون كذب اين مطلب را مىدانست نهايت متعجب شد . معهذا هوش خود را جمع كرده با دستهاى ضعيف خود پارچهء اطلس دريد .
پول و بعضى جواهرات و سنگهاى گرانبها را در آن پيچيده و به او داد كه نگاه دارد و به مجردى كه او رفت فراشهاى ايرانى با شخص طلبكار به اطاق او داخل شدند و جميع چيزهاى قيمتى و قابل فروش را همچنين اسبها و شترها و البسه و عمامههاى سر رابرت را با يك قمهء گرانبهاى ايرانى و اشياء ديگر بردند و تفحص زياد كردند كه جواهرات او را پيدا كنند زيرا كه او هميشه آن جواهرات را به خود مىزد . و همين جواهرات بود كه محرك طمع او گرديده بود ولى چون پيدا نكردند متغير و غضبناك و خجل شده رفتند .
آن شخص نيكفطرت بعد از گذشتن طوفان جميع جواهرها را به
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: آنتونى شرلى
ص١٥٥