در تالار مهمانى در صدر مجلس سايبانى از اطلس سرخ و گلدوزى مرواريد و طلا قرار داده شده بود . حاكم در زير آن چهار زانو بر روى قالى نشسته بود . در دست راست او پرنس تاتارستان و در دست چپ او سفير ما نشسته بودند .
بعد از سفير پسر ارشد والى كه بيكلربيگى نيز مىگفتند جا داشت .
( سر اين جوان را سه سال بعد يعنى در سنه 1632 به حكم پادشاه جوان براى تقصير جزيى بريدند ) بعد از بيكلربيگى پادشاه محبوس هرمز نشسته بود . به اين پادشاه روزى پنج مارك براى معاش مىدادند . بعد از او دو نفر شاهزادههاى بدبخت كه پسران او باشند نشسته بودند . ما هم پيش همينها جا داشتيم .
در طرف ديگر بعد از پرنس تاتارستان پرنس گرجستان نشسته بود .
از بشره و صورت اين شخص آثار رشادت و شجاعت پيدا بود . و فى الحقيقه آدم شجاعى بود و مذهب عيسوى داشت . اين دو نفر پرنس در مدت مهمانى محزون و ملول بودند و هويدا بود كه آنها نه محض عيش خود آمده بودند ، بلكه براى هدايت ديگران .
گذشته از اينها تمام اطاق پر بود از حكام و تجار و قزلباشان ، فى الواقع جشن باشكوهى بود انواع نعمتها از قبيل شيرينىهاى گوناگون و خرما و گلابيها و پسته و بادام و به و زردآلو و ساير فواكه و مرباها وفور داشت .
ساقيها كه پسرهاى كوچك بودند با لباسهاى جلف به هركسى كه ميل داشت شراب مىدادند .
در ختم مجلس اشخاصى كه در بيرون بودند به صداى بلند يا على مىگفتند . بعد خود والى با سى نفر از غلامان كه لباسهاى اطلس سرخ
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: آنتونى شرلى
ص١٤٤