اين ايرانى بدبخت هم به گمان اينكه سر آنتوان را خانه خراب كند خانه خود را خراب كرد .
چون به دربار آمد در حضور مستر رابرت شرلى جميع تفصيلات سفر خود را نقل كرد و با زبان پر سم خود انواع تهمتها را به سر آنتوان زد . رابرت شرلى با عباراتى كه شايستهء خود و برادرش بود از پادشاه تمنا كرد كه تحقيق مختصرى در اين باب به عمل و خود از جانب برادرش وكالت نمايند .
چون اين تمناى او قبول شد او بهطورى كه دروغهاى سفير ايران را مدلل كرد و او را شرمسار ساخت كه پادشاه ديد او در مأموريت خود كوتاهى كرده است و در اين مواقع مهمه طورى رفتار كرده است كه بر خلاف شرافت پادشاه ولينعمت خود بوده است بلكه اسباب عدم پيشرفت مأموريت گرديده و تهمتهاى او از روى غرض و كذب بوده است .
بنابراين پادشاه فرمود كه در حضور رابرت شرلى كتها و زبان او را بريدند . پادشاه از رابرت شرلى پرسيد كه براى كشيدن انتقام برادرت بيش از اين چه مىخواهى ؟
او جواب داد كه من از اين عذابها كه به اين شخص داديد خوش ندارم . اينقدر را كه كردهايد بيش از ميل من است .
بعد از آن براى آن ايرانى بدبخت توسط نمود و ايرانى تمنا مىكرد كه اگر شاه مىخواهد در حق من ترحمى بكند بفرمايد سر مرا هم ببرند .
بدين قسم جان و غرور آن ايرانى بدبخت به انتها رسيد .
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: آنتونى شرلى
ص١٠٠