[ « من تو را نپرستيدم از ترس آتشت و نه به طمع بهشتت ؛ بلكه تو را سزاوار و لايق پرستش ديدم فلهذا عبادت و پرستش تو را نمودم ! » ]
در حديث حضرت شعيب - على نبيّنا و آله و عليه السّلام - شنيدى كه عرض نمود :
من نه از ترس آتش نالم ، و نه از محبّت بهشت ؛ و ليكن از جهت بعد از تو مىنالم ، صبر مىكنم تا به ديدار تو برسم !
و از دعاى كميل رحمه اللّه شنيدى كه سيّد العارفين و رئيس المناجين عرض مىكند :
و هبنى صبرت على عذابك فكيف أصبر على فراقك ؟ !
[ « و مرا چنان بپندار كه قدرت صبر و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم ، پس چگونه مىتوانم بر فراقت شكيبا باشم ؟ ! » ]
اى نفس بىحياى نويسنده ! و اى بينوا شنونده ! اگر قطع به اين عوالم دارى ، كو اثرش ؟ ! چرا آرامى ؟ ! چرا بر سر كوهها نمىروى ؟ ! چرا به بيابانها فرار نمىكنى ؟ ! چرا ورد شب و روزت واحسرتا على ما فرّطت فى جنب اللّه نيست ؟ !
بلكه اگر مظنّه هم دارى چرا از غصّه نمىميرى ؟ ! بلكه اگر احتمالش هم مىدهى بايد اين احتمال ، عيش تو را منغّص كند و لذّتت را از اعراض اين دنياى دنيّهء فانيّه قطع كند . بگو :
واحسرتاه ! واحسرتاه ! واحسرتاه ! واثبوراه ! واحيرتاه ! يا ويلى ! يا دمارى ! يا عولى ! يا شقوتى !
بلى ! ايمان ضعيف است كه هست ، ولى قلوب هم از محبّت دنيا مريض شده ؛ و الّا اگر ايمان نشد ، شكّ هم كافى است . احتمال هم كافى است .
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٦٨