تنهايى و وحدتى ، و نور است از هرظلمتى ، و قوّه است از هرضعفى ، و شفا است از هردردى . » ]
و در « مصباح الشّريعة » در تعريف عارف مىفرمايد :
العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللّه ، و لو سهى قلبه عن اللّه طرفة عين لمات شوقا إليه و العارف أمين ودائع اللّه ، و كنز أسراره و معدن نوره و دليل رحمته على خلقه ، و مطيّة علومه ، و ميزان فضله و عدله . قد غنى عن الخلق و المراد و الدّنيا ، و لا مونس له سوى اللّه ، و لا منطق و لا إشارة و لا نفس إلّا باللّه للّه من اللّه مع اللّه .
فهو فى رياض قدسه متردّد ، و من لطائف فضله إليه متزوّد و المعرفة أصل و فرعه الإيمان . « 1 »
[ « شخص عارف پيكرش با مخلوقات است و دلش با خداست ؛ بهطورى كه اگر به قدر يك ردّ شعاع نور چشم از خدا غفلت ورزد ، در آن دم از اشتياق به سوى او مىميرد و عارف امانتدار گنجينهها و ذخائر امانتهاى خداست و گنج اسرار اوست و معدن نور اوست و راهنماى رحمت اوست بر خلائقش و مركب راهوار علوم و عرفان اوست و ترازوى سنجش فضل و عدل اوست . او از جميع خلق عالم و از مرادهاى خود و از دنيا بىنياز گرديده است ، مونسى ندارد به جز خدا ، و گفتارى و اشارهاى ندارد و نفسى برنمىآورد مگر به خدا و براى خدا و از خدا و با خدا .
اوست كه در باغهاى قدس و طهارت حريم خداوند رفتوآمد مىكند ،
هامش
( 1 ) - « مصباح الشّريعة » ، باب 95 .