[ « خداوند اسمى را آفريد كه با حروف صدا نمىداد ، و با لفظ گويا نبود ، و با پيكر داراى جسد نبود ، و با تشبيه در وصف نمىگنجيد ، و با رنگ ، رنگآميزى نشده بود . اقطار و اكناف جهان هستى از او طرف و نفى گرديده بود ، حدود و ثغور آن از او دور شده بود ، حسّ هرشخص توهّمكنندهاى از ادراك وى محجوب بود . پنهان بود بدون آنكه پنهان شده باشد .
پس خداوند آن را كلمهء تامّهاى بر چهار قسمت با هم قرار داد ؛ بدون آنكه يكى از آنها پيش از ديگرى بوده باشد .
پس از آن اسماء ، سه اسم را به جهت نيازمندى خلائق بدان ظاهر كرد ؛ و يكى از آن اسماء را پنهان و مستور نمود و آن است اسم پوشيده شده و سر به مهر گرفته شده بهواسطهء اين سه اسمى كه ظاهر گرديده شده است ؛ بنابراين ، ظاهر ، عبارت مىباشد از اللّه تبارك و تعالى .
پس خداوند سبحانه براى هريك از اين اسماء ثلاثه ، چهار عدد پايه را مسخّر و رام آنها نمود ؛ بناء على هذا به دوازده پايه بالغ آمد و پس از آن آفريد براى هرپايهاى از اين پايههاى دوازدهگانه ، سى عدد اسم و بنابراين ، آن اسم به نحو تصاعدى بالا رفت ( تا رسيد به سيصد و شصت اسم فرعى ) كه منسوب هستند به آن سه اسم اصلى .
هامش
- و كسى كه شرح اين حديث را بطلبد بايد به « بحار الأنوار » و شروح كافى و تفسير « الميزان » ذيل آيهء صد و هشتادم از سورهء اعراف مراجعه كند !
أقول : اين حديث را نيز مرحوم فيض در « وافى » از « كافى » روايت كرده است ؛ طبع حروفى - اصفهان ، ج 1 ، ص 463 و 464 ، باب 45 ، حديث شمارهء اوّل و حقير نيز آن را در كتاب « توحيد علمى و عينى » ص 320 و 321 ، از همين مصادر مذكوره آوردهام .
( مرحوم علّامه طهرانى ) .