روايت دوّم [ برخورد كريمانه امام حسين با دشنام دهنده به ايشان ]
از « عصام بن المصطلق شامى » نقل شده كه گفت : وقتى داخل مدينهء معظّمه شدم ديدم حسين بن على عليه السّلام را ، پس به عجب آورد مرا روش نيكو و منظر پاكيزهء او ، پس حسد واداشت مرا كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتى كه در سينه داشتم از پدر او .
پس نزديك شدم گفت : توئى پسر ابو تراب ؟ معلوم باشد كه اهل شام از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به « ابى تراب » تعبير مىكردند و گمان مىكردند كه به اين اسم ، تنقيص آنجناب مىكنند و حال آنكه هروقت « ابو تراب » مىگفتند گويا حلى « 1 » و حلل « 2 » به آن حضرت مىپوشانيدند بالجمله « عصام » گفت :
گفتم : به امام حسين عليه السّلام تويى پسر ابو تراب ؟ ! فرمود : بلى .
فبالغت فى شتمه و شتم ابيه يعنى هرچه توانستم دشنام به آن حضرت و پدرش گفتم ! فنظر الىّ نظرة عاطف رؤوف ، پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى بر من كرد و فرمود : اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ، بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ،
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ -
الى قوله تعالى -
ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ
« 3 »
و اين آيات اشارت است به مكارم اخلاق كه حقتعالى پيغمبرش را به آن تأديب فرمود ؛ از جمله آنكه به ميسور از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقّع زيادتر نباشد و بدى را به بدى مكافات ندهد ، و از نادانان روى گرداند ، و در مقام وسوسهء شيطان پناه به خدا گيرد ثمّ قال خفّض عليك استغفر اللّه لى و لك ( يعنى ) پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود ، طلب آمرزش كن از خدا براى من و براى خود ؛ همانا اگر تو طلب يارى كنى از ما ، تو را يارى كنيم ، و اگر طلب عطا كنى تو را عطا كنيم ، و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنيم .
« عصام » گفت : من از جسارتهاى خود پشيمان شدم . آن حضرت به فراست يافت پشيمانى مرا .
فرمود :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 4 » و اين آيهء شريفه
هامش
( 1 ) - زيورها ، زينتها .
( 2 ) - جامههاى نو .
( 3 ) - سورهء 7 آيهء 199 - 202 .
( 4 ) - سورهء 12 آيهء 92 .