استجازهء صاحب الترجمة از علّامهء نورى عليه الرّحمة
و در خلال استفادهء من از آن بزرگوار استجازه نمودم كه مرا به روايت مؤلّفات اصحاب رضى اللّه عنهم اجازه مرحمت فرمايد ، پس به من منّت گذارده و در اواخر ايّام حياتش مسئلت مرا قبول فرموده ، اجازه دادند كه مؤلّفات اصحاب را قديما و حديثا در تفسير و حديث و فقه و اصولين و غيرها از آنچه اجازه دارد ، و روايت آنها به طريق معهودهء او از مشايخ عظام كه در خاتمهء مستدرك مشروحا مذكور است ، براى او صحيح است از براى من نيز اجازه دادند كه روايت بكنم .
و بعد از وفاتش دو سال در نجف مانده به عجم به « دار الايمان قم » مهاجرت كرده تا سنهء 1329 آنجا بودم ، پس دوباره به حج مشرّف شده به قم برگشتم ، و تقريبا دو سال آنجا مانده بعد به مشهد مولانا الأمام المعصوم ابو الحسن الرّضا عليه السّلام مهاجرت كرده « 1 » تا امسال سنهء 1346 در اين مكان شريف هستم ، و در خلال اين حال مكرّر به زيارت ائمّهء عراق عليهم السّلام و سيّمبار به زيارت بيت اللّه الحرام مشرّف شدم ، و عمرم از پنجاه گذشته و كثيرى از زندگانيم در اسفار و انقطاع از كتب و صحف گذشته ، با وجود اين كتب كثيره از من بروز كرده ! و ختم مىكنم كلام را به تمثّل به اين ابيات :
از روش اين فلك سبزفام * عمر فزون گشته ز پنجاه عام
در سر هرسالى از اين روزگار * خوردهام افسوس خوشىهاى پار
باشدم از گردش گردون شگفت * كآنچه مرا داد همه پسگرفت
قوّتم از زانو و بازو برفت * آب ز رخ رنگ هم از مو برفت
عقد ثريّاى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يكيك بريخت
آنچه بجا ماند نيابد خلل * بار گناه آمد و طول امل
بانگ رحيل آمد از اين كوچگاه * همسفران روى نهاده به راه
آه ز بىزادى و روز معاد * زاد كم و طول مسافت زياد
هامش
( 1 ) - مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين قمى در سال 1332 هجرى از عتبات به مشهد آمدند و در آن شهر مقدّس سكونت ورزيدند . حاج شيخ عبّاس نيز به واسطهء خويشى سببى كه با آن مرحوم داشت ، و بر اثر گرفتارىهاى داخلى در همان سال به قصد اقامت در مشهد ، قم وطن مألوف را ترك گفت و روانهء مشهد شد . آية اللّه قمى قدّس سرّه از ايشان مىخواهند كه در مشهد بماند ، و نامه مىنويسد به قم و دختر برادرشان را مىطلبند ، و به عقد وى درمىآورند . « حاج شيخ عبّاس قمى ، مرد تقوى و فضيلت ص 23 » .