يك صيحهاى كه باقى نماند ميّتى مگر آنكه زنده شود و نماند زندهاى مگر آنكه بميرد ، مگر آنها كه خدا خواسته نميرند . پس يك صيحهء ديگر بر ايشان زده شود كه تمامى زنده مىشوند و صف بكشند ، و آسمان شكافته شود و كوهها متلاشى و پراكنده شود ؛ و پارهها از آتش جهنّم جدا شود و مانند كوهها وافكنده شود ؛ پس نماند صاحب روحى مگر آنكه دلش كنده شود و گناهش را ياد كند و مشغول به خود شود مگر كسانى كه خدا خواسته باشد ؛ پس كجايى تو « اى عمرو » و اين ؟ ! عمرو گفت : همانا من مىشنوم امرى را كه عظيم و بزرگ است « 1 » .
و به حدّى قيامت هولناك است كه اموات و مردگان در عالم برزخ و قبر نيز هول و وحشت آن را دارند ، به نحوى كه بعضى از مردگان كه به دعاى اولياء خدا زنده شدهاند ديده شدهاند كه موهايشان تمام سفيد بوده ! سبب سپيدى موى آنها را پرسيدند ، گفتند :
ما را وقتى كه امر كردند به زنده شدن ، گمان كرديم كه قيامت برپا شده و از وحشت و هول و قيامت تمامى موهاى ما سپيد شد . « 2 »
اينك ما در اينجا ذكر مىكنيم بعض چيزهايى را كه سبب تخلّص از شدائد قيامت و ايمنى از فزع اكبر خواهد بود و آنها ده امر است :
اول : روايت شده است : هركه بخواند سورهء « يوسف » عليه السّلام را در هرروز يا در هر شب ، روز قيامت كه مبعوث شود جمالش مانند جمال يوسف باشد ، و نرسد به او فزع و ترسى ، روز قيامت . « 3 »
و از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام مروى است : هركه بخواند سورهء « دخان » را در نمازهاى فريضه و نافله ، حقتعالى او را مبعوث فرمايد در جملهء آنهايى كه ايمن و بىترسند . « 4 »
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مروىّ است : هركه بخواند سورهء « احقاف » را در هرشب يا در هرجمعه ، نرسد به او ترسى در دنيا و ايمن گرداند حقتعالى او را از ترس روز قيامت . « 5 »
هامش
( 1 ) - بحار ج 7 ص 110 ب 5 ح 38 .
( 2 ) - فروع كافى 1 / 72 عنه بحار 14 / 501 ب 32 ح 25 .
( 3 ) - بحار ج 7 ص 293 ب 15 ح 9 .
( 4 ) - بحار ج 7 ص 295 ب 15 ح 20 .
( 5 ) - بحار ج 7 ص 295 ، ب 15 ح 21 .