تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
اى اصناف درخت و انواع نبات كه دهانها گشاده‌ايد و زبان دعوى جنبانيديد ، اينك ترازو بياريد تا معنوى از مدّعى ظاهر شود . آن ترازو كدام است ؟ يكى باد است و يكى آب . هر برگى كه سنبله‌اى داشت و ميوه‌اى داشت و قيمتى داشت و قامتى داشت ، ترازوى باد و آب آمد تا هنر او را و گوهر او را در عالم آشكارا كند . يك مثقال ذره ، آن هنر هيچ درختى و گوهرى پنهان نماند . ترشى ، ترشى نمايد كه
( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ )
شيرين شيرينى بنمايد كه
( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ )
آنچ بيخ آن درختان در زمين در تاريكى آب‌وگل كه هنرى و معنيى داشت و حلال صاف مىخوردند و از مخالف تيره پرهيز مىكردند و در خود گوهرى و هنرى مىديدند كه ديگران آن نمىديدند مىگفتند كه دريغ كه ما در زير زمين چنين هنرها داريم و چنين موزونيها و خوبىها داريم و از جناب حق چنين عنايتها داريم و بيخهاى ديگر ازين خبر ندارند . دريغا روز بازارى بودى تا ما جمال خود بنموديمى ، تا نغزى ما پديد بدى و زشتى ديگران پديد بدى . ايشان را از عالم غيب جواب مىآمد كه اى محبوسان آب‌وگل بر كار باشيد و هنر حاصل كنيد و دل‌شكسته مباشيد و مترسيد كه هنرهاى شما پنهان نماند كه اين گوهرها و ميوه‌ها در خزينهء شما نهاديم و شما را از خود خبر نبود . اين در غيب علم ما بود و اين هنرها و خوبىها كه شما امروز در خود مىبينيد ، پيش از آنك اينها در وجود شما درآيد ، در درياى غيب اين گوهرها مىيافتند و بسوى خزاين خاكيان مىشتافتند . ما چنين خاصيت نهاده‌ايم در هر صاحب هنرى و هر پيشه‌ورى و هر استادكارى ، از زرگرى و جوهرى و سيمياگرى و كيمياگرى و پيشه‌وران و عالمان و محققان كه همواره در جوش باشند و هنر خود آشكارا كنند ، آن جوش ما نهاده‌ايم و آن طلب ما نهاده‌ايم كه ايشان بىقرار شده‌اند همچون دختران نوبالغ در خانه‌ها چادر و جمال مىآرايند ، در آينه مىنگرند و مىخواهند تا پرده بدرانند و جمال بخاص و عام بنمايند و از ميان جان مىگويند .
ما را بدم پير نگه نتوان داشت * در عالم دلگير نگه نتوان داشت
و ان را كه سر زلف چو زنجير بود * در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 98 | جلال الدين الرومي