شدن گرفت « 1 » و گداختن گرفت . جانش را قبض كرد بفرمان رب العالمين .
شعر
اى خداوندان مال الاعتبار الاعتبار * اى خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پند گيريد اى سياهيتان گرفته جاى پند * عذر خواهيد اى سپيديتان دميده بر عذار
پيش از آن كين جان عذرآور فروماند ز نطق * پيش از آن كين چشم عبرت بين فروماند ز كار
در جهان شاهان بسى بودند كز گردون فلك * تيرشان پروين گسل بود و سنان جوزا گذار
بنگريد اكنون بناتالنعشوار از دست مرگ * تيرهاشان شاخ شاخ و نيزههاشان تار تار
در تو حيوانى و شيطانى و رحمانى درست * از شمار هر كه باشى ، آن بوى روز شمار
باش تا از صدمت صور سرافيلى شود * صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشكار
مثنوى
سيرتى كان در وجودت غالبست * هم بر آن تصوير حشرت واجبست
اما بندهاى كه به حقيقت توبه كند و بسر گناه بازنگردد ، خداوند - تعالى - همهء معصيتهاى او را طاعت گرداند
( فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ )
كدام بازرگانى بود
هامش
( 1 ) - زرد شدن آغاز كرد نسخه .