كه بلندهمتى اين ماهيان را و لطفپروردگى اين ماهيان و اين خلق دريا را پيدا كنم تا وفاى خود را ببينند و همتشان آشكارا شود
( الم . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ )
صدهزار مارست كه دعوى ماهى مىكند . صورت ، صورت ماهى و معنى ، معنى مار .
جان پاكان غذاى پاك خورد * مار باشد كه باد و خاك خورد
باد و خاك غذاى ماهى نيست . هر حيوانى را كه از دور بينى ، ندانى كه سگست ، يا آهو است . اگر سوى استخوان رود آهو نيست . مسئلهايست در شريعت ، كه گرگ با آهو جفت شد ، ميان ايشان بچهاى زائيده شد . اين بچه را حكم آهو گيريم ، يا حكم گرگ ؟
درينجا اختلاف علماست . شرح آن قولها در مدرسه توان بحث كردن ، الّا آنچ قول درستست ، آنست كه پيش او بند گياه بيندازيم و مشتى استخوان بيندازيم . اگر سر به گياه فرودآورد ، آهوست و اگر سر به استخوان فرودآورد ، حكم گرگ دارد . در هر آبى كه او دندان اندر كند ، پليد شود ، زيرا گرگ هم سگست ، الّا صحرائيست . اكنون غذاى مار بادست و خاك و غذاى مار نفس اماره هم بادست و خاك . آن باد و خاك كدامست ؟
چرب و شيرين دنيا كه از خاك رسته است . خدا او را رنگى داده است . اگر خواهى عاقبت بنگر كه خاك مىشود . آن نقش ازو مىرود . اكنون چون دانستى كه نان و گوشت ، خاك رنگين است ، اگر مارنهاى ، غير اين غذايى بخور . ديگر غذاى مار ، بادست .
كدام باد ؟ جاه اميرى و خواجگى كه آدمى همينكه از نان سير شد از گرسنگى ، دست آرزوى باد خواجگى در سر مىكند كه اصل ما چنين بوده است و ما چنين محترم بودهايم . منصب طلب مىكند آن نفس مار پاره ، چون اين خاك و باد فراوان يافت ، اژدها مىشود همچون فرعون .
شعر
مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآر از سر موران مار گشته دمار
مده زمانشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار