كه خود بر آيد ناگاهان ، ياونده تو نه به شادى پردازد نه به اندوهان ، بسر بر ما را كارى كه از آن عبارت نتوان ، تنزيل العزيز الرحيم ، هم عزيز است هم رحيم ، عزيز به بيگانگان ، رحيم به مؤمنان ، اگر عزيز بود بىرحيم ، هرگز كس او را نيابد ، و اگر رحيم بود بىعزيز ، همه كس او را يابد ، عزيزست ، تا كافران در دنيا او را ندانند ، رحيم است ، در عقبى تا مؤمنان او ببينند .
الهى ! زندگانى همه با ياد تو ، و شادى همه با يافت تو ، و جان آنست كه در او شناخت تو .
الهى ! موجود نفسهاى جوانمردانى ، حاضر دلهاى ذاكرانى ، از نزديكت نشان مىدهند و برتر از آنى ، و از دورت مىپندارند و نزديكتر از جانى ، ندانم كه در جانى يا خود جانى ، نه اينى نه آنى ، جان را زندگى مىبايد تو آنى .
گاه گويم كه در قبضه ديوم از بس پوشش كه مىبود ، گاه نورى تابد كه بشريت در جنب آن ناپديد شود ، نورى و چه نورى كه از مهر ازل نشان است ، و بر سجل زندگانى عنوان است ، هم راحت جان و هم عيش جان و هم درد جان است .
بر خبر همى رفتم جويان يقين ، خوف مايه ، و رجا قرين ، مقصود از من نهان و من كوشنده اين ، ناگاه برق تجلى تافت از كمين ، از ظن چنان روز بينند و از دوست چنين .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 76
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧٦