223 . از حق تعالى خطاب رسد
224 . چنين كنم
225 . نازل
226 . گاه اندر ملك من شادى كنند - گاه اندر روضهء رضوان بوند
227 . او را در دريا اندازند
228 . دريا در هم زد و تك دريا خشك شد
229 . بو عمران واسطى را رحمة الله عليه
230 . ديد در هوا
231 . پرسيد
232 . و شربتى
233 . بندهء خاص
234 . رضاى دوست را بر هواى دشمن برگزيدم ؛ بساط و فرش من گردانيدند
235 . گويند
236 . از عرب
237 . جوانى را ديدم در باديه
238 . نعلينى در پوشيده قصد جامهء او كردم
239 . گفت
240 . بر من حجت كرد ؛ نشنيدم
223 . از حق سبحانه و تعالى خطاب شنود
224 . چنين معامله كنم
225 . ناظر
226 . ندارد
227 . او را از كشتى در آب اندازنند
228 . دريا بر هم زد و در تك دريا خشكى پديد آمد
229 . ابو عمران واسطى را رحمة الله
230 . ديد كرد پاى بر هوا
231 . ابو عمران پرسيد
232 . در و شربتى
233 . بندهء خاص خداى
234 . رضاى دوست را بر هواى دشمن برگزيدم . يعنى رضاى حق را بر هواى نفس اختيار كردم ؛ هوا را بساط و فرش من گردانيدند
235 . ندارد
236 . در عرب
237 . در باديه مردى را ديدم
238 . نعلينى در پاى و خاتمى در انگشت - كرده . قصد خانه او كردم
239 . مرا گفت
240 . بر من حجت گرفت ؛ نشنودم
راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٥٥