و ديگر از اساتيد او مرحوم آقا حسين فقيه خراسانى بود كه در فنّ خود شهرت بسزا داشت . رحمة اللّه تعالى عليهم اجمعين .
و مرحوم آقاى الهى قمشهاى تربيت شدهء اين بزرگان بود ، و نمونهء بارزى از هريك آنان و به خصوص از حكيم آقا بزرگ و عارف يزدى و حاج فاضل .
در روز اوّل فروردينى به حضورش شرفياب شديم پس از طىّ تعارفات برخاست و به اندرون رفت و با فنجانى بيرون آمد .
ألا يا ايّها الساقى أدر كأسا و ناولها . . .
من احتراما برخاستم و وى عادة بنشست ، با دست مباركش فنجان را تسليم ما كرد و ما تعظيم وى كرديم و سپس فرمود : اين شربتى است خاصّ ، ساختهء دست من مخصوص خواصّ ، بر آن آيات و ادعيه و اوراد دميدم و اين پيمانه را براى شما برگزيدم . گفتم براى من
سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
است .
پس در آن صبح سعادت آن جام صبوح دميده را سر كشيدهايم و لذّت
إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً
را چشيدهايم .
در حلقه گل و مل مىخواند دوش بلبل * هات الصّبوح هبوا يا ايّها السّكارى
بعد از آن گفتم : اگر رخصت فرمايى غزلى را كه دوش ساختهام در حضور شما پرداخته گردد . مبتهجا اجازت فرمود و گفتم :
شب عيد آمد آن عيدى كه باشد عيد سلطانى * گروهى در سرورند و گروهى در پريشانى
گروهى فارغ از هردو نه اين دارند و نى آن را * به دل دارند با سلطانشان صد عيد سلطانى
بسيار خوشش آمد و تحسين كرد و تشويق فرمود . تا اينكه گفتم :
پريشان نيستم از بىگلستانى چه در پيش است * گلستانى ز سعدى و پريشانى ز قاآنى
خيلى خوشش آمد ، تا اينكه گفتم :
چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايى * بود تا نان و حلواى جناب شيخ ربّانى