تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين في معرفة رب العالمين ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
سرانجام شيخ به تبريز باز مىگردد و در آنجا مقتداى دانشمندان و پيشواى عرفاى زمان خويش مىشود . امير حسينى هروى ، يكى از عارفان بزرگ قرن هفتم ، نامه‌اى از هرات متضمن پرسش‌هايى به شيخ شبسترى مىنويسد و سؤال‌هايى را طرح مىكند . پاسخ‌هايى كه شيخ به اين سؤال‌ها داده است منظومه عرفانى گلشن راز را تشكيل مىدهد . بطوريكه از فحواى كلام شيخ در اين اشعار مىتوان استنباط كرد ، شيخ به دقايق حكمت و عرفان نظرى نيك واقف بوده و به فتوحات مكيه و فصوص الحكم محيى الدين بن عربى احاطه داشته است . اين نكته را شيخ در يكى از ابيات خود « 1 » تصريح كرده مىفرمايد :
از فتوحات و از فصوص حكم * هيچ نگذاشتم ز بيش و ز كم
اما فلسفه و عرفان نظرى آتش درون و شور و التهاب شيخ را تسكين نبخشيده در صدد برآمده است تا دست ارادت به دامان مرشدى راه رفته و راه‌دان زند و از چشمه ذوق و حال سيراب گردد ، لذا مولوىوار در جستجوى شمس الحق خود برآمده و سرانجام به مراد خويش رسيده و به او دلباخته و دفتر دانايى را به آب عشق شسته و قلندروار در ميدان توحيد پى سپر شده است .
چو پير ما شو اندر كفر فردى * اگر مردى بده دل را به مردى
همه كار من از وى شد ميسر * به دو ديدم خلاص از نفس كافر
دلم از دانش خود صد عجب داشت * ز عجب و نخوت و تلبيس و پنداشت
در آمد از درم آن بت سحرگاه * مرا از خواب غفلت كرد آگاه
مرا گفتا كه اى شياد سالوس * به سر شد عمرت اندر نام و ناموس
ببين تا علم و كبر و زهد و پنداشت * تو را اى نارسيده از كه واداشت
« 2 »
هامش
( 1 ) - همان كتاب صفحه 43 ( 2 ) - همان كتاب ، صفحات 139 و 140