سوم اينكه وجودات امكانى روابط محض و نعلقات صرفاند ، حقايق وجودى و هويات عينى آنها عين نسبت تعلق به وجود واجبىاند - نه منتسب و متعلق - زيرا وجود واجب نور محض است و ديگر وجودات اشعه و لمعات اويند ، بديهى است كه شعاع و ضياء استقلالى در برابر صاحب شعاع ندارد .
چهارم اينكه معلول شأنى از شئون نازلهء علت است ، لذا از نظر عقل و خارج متقوم به علت است ، و علم تام به حقيقت عينى هر وجودى مستلزم علم تام به حقيقت اوّلى وجود است ، و وجود واجب چه در خارج و چه در مقام تصور ؛ مقوم ذاتى اعيان وجودى موجودات است ، از اين روى دست يازى به حقيقت هر موجودى براى هيچ كس ميسّر نيست - مگر به علم شهودى حضورى كه مخصوص عارف كامل و اصل و مشاهد فانى در ذات احديت است - .
پنجم اينكه حقيقت هر چيزى همان وجود خاص به اوست كه در نظر عقل محدود به حدود و قيودى است .
ششم اينكه امكان ذاتى صفت ماهيات است و منتزع از حاق ذات ، و امكان وجودات امكان فقرى است ، زيرا وجود در هر مرتبهاى از مراتب عين تحقق و وجوب است .
هفتم اينكه مثل وجودات امكانى در ربط و تعلق به واجب تعالى و عدم استقلال خارجى و ذهنى عينا مثل معنى حرفى است .
هشتم اين كه قيام موجودات به واجب الوجود قيام صدورى است و نسبت ممكنات به واجب تعالى نسبت شأن است به صاحب شأن - نه نسبت معلول به علت - .
نهم اين كه مجعول بالذات به جعل بسيط ؛ وجود است نه ماهيت و يا اتصاف ماهيت به وجود ، و ماهيت مجعول بالعرض است - يعنى مجعول به جعل وجود است - قضيهء « الانسان موجود » و نظاير آن از قضايايى كه موضوع قضيه ماهيت و محمول آن وجود است ؛ درست نيست ، بلكه بايد گفت : اينگونه از وجود انسان است .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 52
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
صمقدمهء مترجم ٥٢