پيشگفتار
تاريخ ، در پيوند با زمان و انسان معنا مىيابد . اگر تاريخ را به قالى تشبيه كنيم . زمينهء آن را زمان ، نقش و نگار آن را حوادث ، و تار و پود آن را سنتها و قوانين علّى و معلولى تشكيل مىدهد .
براى انسان بهعنوان هنرمند اين عرصه كه قابليت و استعدادهاى لازم را در اختيار دارد ، ضرورت شناخت زمان ، اطلاع از ابزار و امكانات و توجه به سنتها ، قوانين و ساز و كار تعليلى پديدهها ، به ويژه عبرتخيزى آنها به هدف يافتن اصل اساسى حيات بشرى ( انسانشدن حقيقى ) غيرقابل انكار است ؛ چراكه تأثير تاريخ و گذر زمان نه تنها در يك فرد كه در ملتها و نژادها ، روشن است . از سوى ديگر ، تاريخ يك ملت و عبرتهاى آن كالاى مصرفى نيست كه مهلت مصرف آن به سرآيد . از اين رو ، تاريخ را با آنكه دربارهء گذشته است ، براى آينده مىنويسند .
امام على عليه السلام نيز در نامه به مالك اشتر با عنايت به پديدهء « زمان » و عنصر « عبرت در تاريخ » بر نوعى شباهت تام ميان گذشته و آينده تأكيد مىكند و همگان را به انديشه و تأمّل و در نهايت داورى نسبت به عملكرد فرمانداران فرا مىخواند .
هرچند در ظاهر ، مالك اشتر مخاطب امام بود ، اما مگر نه اين است كه دورهء نشاط يك ملت با چشم عبرتبين آنها برپاست ؟ بارى ، تاريخ كتاب قطورى است كه براى درك معنى زندگى فردى و جمعى و اخذ تصميم معقول و اقدام سنجيده سخنها دارد .
نگاشتهء پيشرو كه بهقلم دانشمند محترم ، حجتالاسلام و المسلمين جناب آقاى مهدى پيشوايى نگاشته شده است در پنج بخش اصلى و شانزده فصل به تاريخ صدر اسلام مىپردازد . نويسنده در اين اثر سعى كرده است ، براى هر يك از اجزا و تفاصيل حوادث عصر