و الا و سرانجامى نيكوست . اى داود ! ما تو را جانشينى در زمين قرار داديم ؛ پس در ميان مردم به حق داورى كن . . . « 1 »
تأويل اين آيات در روايات مكتب خلفا
روايات مكتب خلفا در تأويل آياتى كه از داورى داود عليه السّلام سخن مىگويد ، بسيارند ، ما در زير تنها به آوردن سه نمونه از آنها بسنده مىكنيم :
1 - روايت وهب بن منبّه
طبرى در تأويل آيات از قول وهب بن منبّه آورده است :
هنگامى كه بنى اسرائيل پيرامون داود عليه السّلام گرد آمدند ، خداوند زبور را بر او نازل كرد ، و فن آهنگرى را به وى آموخت ، و آهن را براى او نرم ساخت ، و كوهها و پرندگان را فرمان داد تا هرگاه تسبيح گويد با او همراهى نمايند ، - از جمله آوردهاند - خداوند به هيچ يك از آفريدگانش همانند صداى داود را نداده است ، او هرگاه زبور مىخواند - چنان كه آوردهاند - وحوش به اندازهاى نزديك او مىشدند كه گردن آنها را مىگرفت ، و آنها ساكت و آرام به صداى او گوش مىسپردند ، او بسيار جهادگر و عبادت پيشه بود ، در ميان بنى اسرائيل به حكومت برخاست ، و نبىّ جانشينى بود كه به فرمان خدا داورى مىكرد ، از انبياى بسيار زحمتكش بود كه زياد گريه مىكرد ، سپس به فتنه آن زن مبتلا شد ، او محراب ويژهاى داشت كه خود تنها در آن به تلاوت زبور و نماز مىپرداخت ، و در پايين آن باغچهاى از مردى بنى اسرائيلى قرار داشت ، و آن زن كه داود مبتلاى او شد نزد اين مرد بود .
او هنگامى كه در آن روز به محراب خود وارد شد ، گفت : امروز تا شب هيچكس نبايد نزد من آيد ، و هيچ چيز نبايد خلوتم را بر هم زند ، سپس داخل محراب شد ، زبور را گشود و به تلاوت آن پرداخت . در محراب پنجرهاى بود كه باغچه مذكور از آن ديده مىشد ، در همان حال كه داود زبور خود را تلاوت مىكرد ، كبوترى زرّين رويا روى او در پنجره قرار
هامش
( 1 ) - ص / 26 - 17 .