اجماع اهل هيئت بر آن است كه همهء ثوابت در ثخن فلك هشتم مركوزند ، پس بنابراين نيز آراستگى و خود آرايى فلك قمر كه سماء دنياست واضح است و معلوم است در فقرهء مباركه ، زيرا كه اهل زمين آن كواكب ، و آرايش و زينتها را مانند جواهر مشرقه و لآلى متلألئه تماما مشاهده مىكنند به اشكال مختلفه و اوضاع متنوّعه و هيئات عجيبه و صور غريبه در سطح فلك خضراء و فوق قبّهء زرقاء
فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ .
« 1 » پس بناء على هذا ، بودن ستارهها در فلك هشتم ، كه عبارت از فلك البروج و فلك ثامن است ، با آيهء سابقه منافات ندارد و مىتواند بود كه حرف تعريف از براى استغراق باشد ، زيرا كه انسان تبرّج و آرايش را در همهء افلاك مىبيند و زينت فلك اسفل زينت همهء افلاك است به اعتبار تعاكس و عكس انداختن هر يك به آن ديگرى ، به جهت آنكه افلاك اجرام شفّافهء صافيهاند و حاجب ماورا نيستند و لطيفاند و در هر يكى از افلاك سبعه يكى از كواكب سبعهء سيّاره كه نظام و خلل عالم كون و فساد به امر و حكم خداوند فعّال به آنها منوط است ، مركوز است به اين ترتيب :
قمر است و عطارد و زهره « 2 » * شمس و مريّخ و مشترى و زحل
كه فارسيان از اين كواكب سبعه به اين اسامى تعبير مىكنند :
كواكب مه و تير و ناهيد مىدان * چو خورشيد و بهرام و برجيس و كيوان
و هر يك از اين كواكب در افلاك سبعه پادشاه و صاحب كشورند .
چنانچه به نظم آمده :
بر يكى « 3 » ماه و بر دويم تير است * باز ناهيد در سيوم مير است
هامش
( 1 ) المؤمنون : 14 .
( 2 ) ى : عطارد زهره .
( 3 ) ع : يكم .