شرح مجموعهء گل مرغ سحر خوان داند [ 1 ] * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
و الحمد للّه كما هو اهله . از بركت باطن ائمهء هدى - عليهم السّلام - كه حافظ و حفيظ و متولّى حقيرند ، از ابناى جنس ، انديشه « 1 » و دغدغهاى نيست .
آن شد اكنون كه ز ابناى زمان انديشم * محتسب نيز در اين راز نهانى دانست [ 2 ]
و در حديث صحيح وارد است كه « اگر حديثى از ما به شما مىرسد و عقل شما از فهم آن قاصر است آن را رد مكنيد و در مقام رد نباشيد ، بلكه در مقام تسليم باشيد ، زيرا كه شايد آن حديث از ما باشد و به اين جهت كافر شويد و از دين در رويد » .
سر تسليم من و خاك در ميكدهها * مدعى گر نكند فهم سخن ، گو سر و خشت
خلاصه برادر ! منكر احاديث مباش زيرا كه انكار ، شيمهء « 2 » منكرين و قاصرين است . و بعضى احاديث و روايات را بظاهرها بايد قبول كرد و به ظاهرش ايمان آورد و كنه او را به خدا و رسول و ائمّهء هدى و علماى راسخين بايد گذاشت و به قلب و زبان ، متعرّض ردّ و جرح آن نبايد شد ، زيرا كه بسيار اسرار است كه آوردن آن به زبان موجب معركه و زيان است . نعم ما قيل :
سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان * ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت « 3 »
هامش
[ 1 ] مشهور در مصراع اول اين بيت شعر از حافظ شيرازى چنين است :
قدر مجموعهء گل مرغ سحر داند و بس
[ 2 ] اين بيت در ديوان حافظ چنين ضبط است :آن شد اكنون كه ز افواه انام انديشم * محتسب نيز در اين عيش نهانى دانست
( 1 ) بيم و هراس .
( 2 ) اخلاق ، عادت .
( 3 ) ع : شنيد .