تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
دشمنان نبود و ائمه ( ع ) و دانشمندان امامى گرچه توانستند با تلاش‌هاى طاقت‌فرساى خود ، آنان را ريشه‌كن سازند ، اما نتوانستند آن را در جهات مختلف از بين ببرند ؛ به‌گونه‌اى كه تا هم‌اكنون نيز شاهد برخى از تأثيرات درونى و بيرونى آنها مىباشيم و از اينجا است كه آشنايى با تاريخچه ، عقايد و نيز كيفيت تلاش بزرگان شيعه در مبارزه با آنها اهميت خود را آشكار مىسازد . گفتنى است كه نظر به اهميت اين گروه‌ها در عصر ائمه ( ع ) و نيز محوريت ائمه در مبارزه با آنها و از بين رفتن عمده اين گروه‌ها در اعصار بعدى ، بحث خود را در اين بخش بر سه قرن اوليه اسلامى متمركز كرده‌ايم . بر اين عقيده هستيم كه گروه‌هايى همانند اهل حق ، نصيريه ، شبك و . . . كه در قرن بعدى پديد آمدند ، همسانى فراوانى با گروه‌هاى غالى اين دوره دارند و مىتوان ريشهء بسيارى از عقايد آنها را در عقايد غاليان اين دوره جست‌وجو كرد ؛ همچنان‌كه كيفيت برخورد ائمه ( ع ) با غاليان مىتواند به‌عنوان الگويى مناسب در برخورد با اين گروه‌ها در اعصار ديگر باشد .

تعريف غلوّ

در برخى از كتب ، غلوّ بر وزن فعول ، مصدر فعل « غلى يغلو » به‌معناى افراط ، ارتفاع ، بالا رفتن و تجاوز از حدّ معرفى شده است . « 1 » برخى ديگر از كتب لغت ، متذكّر شده‌اند كه كلمهء غلوّ در جايى به كار برده مىشود كه تجاوز از حدّ ، همراه با افراط باشد . « 2 » باتوجه به موارد كاربرى اين كلمه به‌ويژه در قرآن و روايات ، معناى دوم صحيح‌تر به نظر مىرسد ؛ زيرا از اين كلمه در مواردى استفاده شده است كه « تجاوز از حدّ » در مقياس بسيار بالايى بوده است . به‌عنوان مثال مىتوان آيهء
يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ
« 3 »
*
( اى اهل كتاب در دين خود غلوّ نكنيد ) و روايت نبوى اياكم و الغلوّ فى الدين فانما هلك من كان قبلكم بالغلوّ فى الدين « 4 » ( بپرهيزيد از غلو در دين ؛ زيرا پيشينيان شما [ يهوديان و مسيحيان ] ، به علت غلوّ در دين خود نابود شدند ) را شاهد آورد ، كه در آنها جنبهء الوهى دادن به افراد بشرى همچون حضرت عيسى و عزير ( ع ) به‌عنوان غلوّ مطرح شده است .
هامش
( 1 ) . المفردات فى غريب القرآن ، ص 365 . ( 2 ) . لسان العرب ، ج 9 ، ص 113 ؛ تاج العروس ، ج 10 ، ص 269 . ( 3 ) . نساء ، آيهء 171 ؛ مائده ، آيهء 77 . ( 4 ) . مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 215 و 347 .