ايمان آوردند و ملحق بموسى شدند و عدهء موسى بسيار شدند و نتوانست با آنها طرفيت كند در مقام برآمد كه از مدائن خود لشكر جمع كند و قوم موسى را از بين ببرد كه شرحش ميآيد سحره در جواب تهديدات فرعون گفتند :
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 50 ]
قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ ( 50 )
سحره گفتند اهميتى ندارد و باكى نيست محققا ما بسوى پروردگار خود برگشتيم و متوجه به او شديم هر چه بشود دست از ايمان خود بر نميداريم و لو قطعه قطعه بشويم .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 51 ]
إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ ( 51 )
محققا ما طمع داريم و اميدواريم كه خداوند بپوشاند خطاهاى ما را و ببخشد گناهان ما را چون ما اول كسانى هستيم كه ايمان آورديم .
اين اوليت نسبت به اين جماعتى بود كه مجتمع شدند و الا در همان دفعه اولى كه در مجلس فرعون القاء عصا كرد و يد بيضاء ظاهر شد بعضى ايمان آوردند مثل آسيه زن فرعون و مؤمن آل فرعون و جمعى از بنى اسرائيل .
(
إِنَّا نَطْمَعُ )
يعنى نرجو و نتوقع اميد و تمنى داريم .
(
أَنْ يَغْفِرَ لَنا )
خداوند غفار الذنوب است حتى دارد انقدر پرده پوشى مىكند كه از نامه عمل محو مىشود و بجاى او حسنات ثبت مىشود و از نظر ملائكه محو مىكند بخصوص ايمان كه ميفرمايد
« الاسلام يجب ما قبله »
« و الايمان حسنة لا تضر معه السيئه » .
(
رَبُّنا خَطايانا )
و در جاى ديگر ميگويد
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ
( طه 73 ) و مراد از خطايا همان كفر و شرك و تعليم و تعلم سحر و اعمال آن و ساير معاصى و از كلمه
وَ ما أَكْرَهْتَنا
استفاده مىشود كه اينها مجبور بودند و نميتوانستند مخالفت كنند در سحر .
(
أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ )
اوليت فضيلت دارد چنانچه در شأن امير المؤمنين دارد
« انه اول القوم اسلاما و اقدمهم ايمانا و احوطهم على الاسلام »
بعلاوه اسلام و ايمان سحره