تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
بود و فعلا كه نود و هفت ساله است عجوز شده دو مانع بزرگ براى ولادت دارد گفتند
« أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ »
خداوند قدرت دارد همان نحوى كه آدم را آفريد و عيسى را بدون فحل از مريم قدرت دارد از عجوز عقيم هم فرزند آورد .
قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ
كه حضرت ابراهيم پرسيد از آنها كه
« فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ »
گفتند ما براى اهلاك قوم لوط آمده‌ايم و علت و سبب هلاكت آنها اينست .
إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ
كه اين نحوه هلاكت اثر ظلم است چنانچه ميفرمايد :
فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ
( هود آيه 82 و 83 ) و در اخبار هم دارد كه هر ظالمى يكى از آن حجاره‌ها را سهم دارد در مورد هلاكت او .

[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيه 32 ]

قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ ( 32 ) ابراهيم فرمود محققا در اين شهرستان لوط هست ملائكه گفتند ما بهتر ميدانيم به كسانى كه در او هستند هر آينه نجات ميدهيم او را و اهل او را مگر زن او را كه هست از بازماندگان در قريه و هلاك شدگان . دارد در حديث كه ابراهيم پرسيد اگر چهل نفر مؤمن در اين قريه باشند هلاك ميكنيد گفتند نه و تدريجا كم كرد تا يك نفر گفتند نه آن وقت گفت لوط ميانه آنها است و غرض ابراهيم از اين سؤال و جواب نه فقط نجات لوط بوده بلكه ميخواست عذاب از اينها برداشته شود و قوم هلاك نشوند ، چنانچه ميفرمايد
يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ
( هود آيه 74 و 76 ) و نظر ابراهيم به اين بود كه خداوند بواسطه انبياء و اولياء و مؤمنين كه در جماعت كفار و فساق و فجار هستند عذاب را از كليه بر ميدارد چنانچه در خبر است « لولا شيوخ ركّع و اطفال رضّع و بهائم رتع لصب عليكم العذاب صبا » . سؤال : در آيه شريفه دارد
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
( انفال
اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 317 | السيد عبد الحسين الطيب