وَ حاقَ بِهِمْ
حاق نزول و توجه بلاء است چنانچه ميفرمايد
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
فاطر آيه 41 .
ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
آنچه را كه سخريه و استهزاء ميكردند .
[ سوره هود ( 11 ) : آيه 9 ]
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ ( 9 )
و هر آينه اگر بچشانيم انسان را از جانب خودمان رحمتى را پس از آن بگيريم آن رحمت را از او محققا او البته مأيوس و كافر ميگردد .
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا
ذوق يكى از قواى خمسه ظاهريه است باصره ، سامعه ، شامه لامسه . ذائقه كه انسان لذّت مأكولات و مشروبات و طعم آنها را در موقع اكل و شرب در دهان احساس مىكند و مدت درك آن بسيار كم است تا در دهان نگذاشته درك نكرده و به مجرد فرو دادن زايل مىشود .
الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً
رحمت نعم دنيويه است از مال و جاه و مقام و اهل و عيال و اكل و شرب و لبس و مسكن و غير اينها و چون دنيا و نعم آن ثبات و دوام ندارد باندك زمانى زايل مىشود تعبير بذوق كرده .
ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ
پس بمقتضاى حكمت و مصلحت آن نعمت را از او گرفتيم و آن رحمت را زائل كرديم ، غنى بود فقير شد ، سالم بود مريض شد ، عزيز بود ذليل شد و امثال آنها .
إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ
يؤس و كفور صيغه مبالغه يائس و كافر است و يأس نااميدى است چون عقيده بقدرت الهى ندارد و در خانه خدا نميرود و دعا نميكند و دست از اعمال زشتى كه باعث زوال نعمت شده بر نميدارد و اعمال صالحه كه موجب نزول رحمت و نعمت مىشود بجا نميآورد لذا قطع پيدا نميكند كه اين بليات از او