صبر جميل فرمود
وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ
يعنى طلب اعانت ميكنم از خداوند كه توفيق صبر به من عطاء فرمايد و ثبات قدم و كارى كه منافى با صبر است از من صادر نشود
عَلى ما تَصِفُونَ
تعبير بعلى كه دال بر ظلم و اذيت و دشمنى كه شما در حق پدرتان و برادرتان داريد و اين كلمات بر خلاف واقع را اظهار ميكنيد .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 19 ]
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 19 )
و آمد قافله نزديك چاه پس فرستادند آن كس را كه متحمل خدمات قافله بود كه برود از چاه بتوسط طناب و دلو آب بياورد آمد دلو را در چاه كرد حضرت يوسف آن طناب را گرفت و از چاه خارج شد آن شخص قافله را ندا داد بشارت باد شما را اين جوان زيبا در چاه بود اهل قافله آمدند و او را پنهان كردند و گفتند خوب سرمايه است او را ميبريم مصر و به قيمت گزاف ميفروشيم و خداوند عالم است به آنچه عمل ميكنيد .
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ
گفتند سه روز يوسف در چاه بود و برادران همه روزه ميآمدند و انتظار سيّاره داشتند و يك غذاى مختصرى در چاه ميانداختند تا روزى كه آمدند ديدند قافله آمده .
فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ
وارد خدمت گذار است او را فرستادند آب بياورد چون كه آمد بالاى چاه
فَأَدْلى دَلْوَهُ
دلو را كه انداخت در چاه يوسف طناب را گرفته از چاه بيرون آمد . وارد ديد غلامى زيبا و خوش صورت است او را برد نزد قافله و
قالَ يا بُشْرى
بشارت مىدهم شما را كه اين غلام را براى شما آوردم قافله بسيار خوشنود شدند .