ستر حق است و اينها حقيّت صالح را معترف نبودند بلكه مراد اينست كه حقيّت او بر ما ثابت نيست چنانچه صدق دعاوى او مثل توحيد و ساير فرمايشاتش را هم اعتراف نداريم و بر ما ثابت و محقق و معلوم نشده .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيه 77 ]
فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ( 77 )
پس پى كردند ناقه را و سركشى كردند از امر پروردگارشان و گفتند اى صالح بياور بر ما آن عذاب را كه بما وعده داده بودى اگر تو از پيغمبرانى ، اشاره به آن فرمايش صالح است كه فرمود
لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
.
فَعَقَرُوا النَّاقَةَ
در خبر است زنى بود بسيار جميله نامش صدف بود و اموال زيادى از شتر و گاو و گوسفند داشت و بسيار عداوت نسبت به حضرت صالح داشت و مردى بود بنام مصدع ابن مهرج او را خواست و گفت من به تو تزويج ميشوم و مهر من پى كردن ناقه صالح است ، و نيز زنى بود بنام غنيره مردى را خواست معروف بقدار ابن سالف لكن ولد زنا بود و نسبتش بسالف از جهت فراش بود و به او گفت هر كدام از دخترهاى مرا بخواهى به تو مىدهم مشروط به اينكه پى كنى ناقه صالح را اين دو نفر هفت نفر ديگر از فجار ثمود را با خود همدست كردند و اين قدار پى كرد ناقه را بهمدستى آنها ، و در اخبار دارد كه اشقى الاشقياء در اولين عاقر ناقه صالح بوده و در آخرين عبد الرحمن ابن ملجم مرادى قاتل امير المؤمنين عليه السّلام ، و در خطبه شعبانيه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين ملعون را توصيف مىكند
( باشقى الاشقياء من الاولين و الاخرين شقيق عاقر ناقه ثمود )
پس از آن گوشت ناقه را ميان خود قسمت كردند و چون فصيل ناقه مشاهده كرد كه مادرش را بقتل رسانيدند فرار كرد و چنان ناله ميزد كه تمام بدنها ميلرزيد و در كوه بالا رفت و غيب شد ديگر