سبزوارى ميگويد
( الفكر حركة الى المبادى * و من مبادى الى المرادى )
و اين اقامه حجة در مطالب نظريه است كه احتياج بفكر و تأمل دارد اما در مطالب ضروريه احتياج بفكر و نظر و دليل و برهان ندارد و بر فرض دليلى بر خلاف مطلب ضرورى اقامه شود ميگويند شبهة فى مقابله البديهة مثل اينكه در وسط النهار كسى دليل اقامه كند بر اينكه شب است لذا ميفرمايد
أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ
زيرا وجود اللَّه از بديهيات اوليه است و در باب معرفت او مسالك چهارگانه مسلك عرفاء و اشراقيين از حكماء و لسان بعض اخبار مثل دعاء عرفه حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام اينكه بديهى است و احتياج بدليل ندارد
( ا لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يستدل به عليك عميت عين لا تريك الدعاء )
و از امير المؤمنين عليه السّلام است
( ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللَّه قبله و معه و بعده )
و از آن حضرت سؤال كردند
( هل رأيت ربّك قال ما عبدت ربّا لم اره )
يار ظاهر شد از در و ديوار * پس ببينند يا اولى الأبصار
و مسلك حكماء مشائين از راه وجوب و امكان ، و مسلك متكلمين از راه حدوث و قدم ، و مسلك عامه ناس از راه اثر و مؤثّر .
و بالجمله در قرآن ميفرمايد
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
ابراهيم آيه 11 ، و نون در تحاجّونى مشدد است أ تحاجونني بوده نون در نون ادغام شده
وَ قَدْ هَدانِ
هدايت ابراهيم مجرد ارائه طريق نبوده بلكه ايصال بمطلوب بوده بعد از اينكه ملكوت سماوات و ارض را مشاهده نموده و ديگر جا ندارد كه او را ترسانند قومش از تبرّى بتها يا كواكب و ماه و خورشيد زيرا همه آنها را مقهور اراده حق مىبيند و لا يملكون نفعا و لا ضرا لذا فرموده
وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ
زيرا اصنام آنها نه شعور و ادراكى دارند و نه قوّه و قدرتى و نه حسّ و حركتى .