و انسان بايد اولا متوجه باشد كه سر تا سر ممكنات سر تا پا ناقص است ( الممكن فى حد ذاته ان يكون ليس و له من علته ان يكون ايس ) .
سيه رويى ز ممكن در دو عالم * نشد هرگز جدا و اللَّه اعلم
و ثانيا انسانى كه اولش نطفه قذره و آخرش جيفه نتنه و وسطش حامل عذره است جاى تعريف ندارد .
و ثالثا اگر افتخار بايمان و اعتقاد بعقائد حقه است عاقبتش معلوم نيست كه آيا با ايمان از دنيا ميرود يا بىايمان باصطلاح شاهنامه آخرش خوش است و اگر بعلم است گناه عالم بمراتب اشد از جاهل است
يغفر من الجاهل سبعين ذنبا حتى يغفر من العالم ذنبا واحدا
ان اشد الناس حسرة يوم القيامة العالم التارك لعلمه
( عالم بىعمل و چشمه بىآب يكيست ) و اگر بعبادت و تقوى است مسلما عجب اثر كليه عبادات را ميبرد و گناه او بمراتب زيادتر است از تارك عبادت و اگر بحسب و نسب است مىگوييم :
لان فخرت بآباء ذوى شرف * صدقت و لكن بئس ما ولدوا
و مثل واضحتر آنكه مثل آنكه ميگويد من پسر فلان و فلان هستم مثل عذره است كه بگويد من از ما تحت فلان و فلان خارج شدهام زيرا نطفه با عذره اگر در قذارت اشد نباشد كمتر نيست ، و اگر بجاه و رياست و عنوان و مال و ثروت و اسم و رسم باشد اينها امور خارجيه است مربوط بنفس نيست و بسيارى از ظلمه و جبابره بيشتر و بالاتر از او بودند و فعلا گرفتار سخترين عذابها هستند ، و اگر به شكل و جمال باشد آن قدر شكيلتر و با جمالتر از اين در شكنجه عذاب هستند و آن قدر زشتها متنعم بنعم الهى هستند .
لذا خداوند در اين آيه شريفه بنحو تعجب ميفرمايد
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ
و اين مرضى است كه در سر تا سر عالم سرايت كرده ، يهود