نيستند و در مقام اضرار و افساد و اضلال ديگران هم نميباشند با آنان از طريق صلح و مسالمت بر ميآيد ، و اگر در مقام اضلال و افساد اجتماع و موجب شرك و كفر و ضلالت ديگران ميشوند و باصطلاح مرض آنان مسرى است چاره جز قتل و قمع آنان نيست .
و از اينجهت دين اسلام در مورد بسيارى از معاصى و ترك واجبات اولا حدّ و تازيانه قرار داده كه شخص معصيت كار را از نافرمانى برهاند و از فساد دور سازد و راه توبه را باز نموده و به حكم عقل واجب فرموده كه به خدا بازگشت كند و گذشته را تدارك نمايد و اگر بعد از دو مرتبه يا سه مرتبه معالجه نشد و از راه فساد بازگشت ننمود حكم قتل داده است بلكه در بعضى معاصى همان حد اول را قتل و رجم و اعدام قرار داده و همه اين احكام براى اينست كه فساد به ديگران سرايت نكند و جامعه بفساد و تباهى كشيده نشود .
مشاهده كنيد امروز كه حدود الهى در ممالك اسلامى جارى نميشود چه مقدار فساد شيوع پيدا نموده و به همه طبقات سرايت كرده است و مصداق
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ
« 1 » محقق شده است .
و با اين بيان ظاهر ميگردد تفسيرى كه بعضى از مفسرين براى جمله
الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ
نمودهاند ، كه يك نفر از مسلمين در شهر حرام يكى از مشركين را كشت و مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا در شهر حرام بقتل اقدام نموده است پس اين آيه نازل شد كه فتنه كه مراد شرك است از قتل سختتر است ، درست نيست ، زيرا قطع نظر از اينكه تفسير برأى است لازمهاش اينست كه قتال مشركين در اشهر حرم جايز بلكه واجب باشد و اين خلاف قرآن و ضرورت اسلام است
وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ
مراد از :
هامش
( 1 ) . سوره روم آية 40