مظلوم و مغتاب را بر ظالم و غيبت كننده بار ميكنند ، زيرا اين اثر ظلم و غيبت و اثر عمل خود ظالم و غيبت كننده است .
( دوم )
وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ
آيات راجع بشفاعت بر دو دسته است :
يك دسته مطلق شفاعت را نفى مىكند مانند همين آيه و آياتى ديگر .
و يك دسته شفاعت را مقيّد باذن و رضايت و اجازه حق تعالى مينمايد و شفاعت بدون اذن و رضايت حق را نفى مينمايد مانند
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
« 1 »
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
« 2 » و غير اينها و روى قواعد اطلاق و تقييد ، آيات مقيّده مقدّم است بلكه روى قواعد نصّ و ظاهر ، نص مقدم مىباشد ، و آيات دسته اول ظاهر در نفى مطلق ، و دسته دوم نصّ در ثبوت مقيّد است و البته نصّ بر ظاهر مقدّم است علاوه بر اينكه اخبار متواتره بتواتر اجمالى و همچنين ضرورت مذهب شيعه و اجماع علماء از متقدمين و متأخرين بر ثبوت شفاعت قائم است و تفصيل اين مطلب را در كلم الطيب كاملا متعرض شدهايم « 3 » قطع نظر از همه اينها مىگوييم آيات نافيه شفاعت در مقام بيان اين است كه فرداى قيامت اختيارات از همه افراد سلب مىشود ، امر ، امر خدا ، حكم ، حكم خدا و فرمان ، فرمان اوست ، اگر خداوند بخواهد كسى را بهشت ببرد براى خدمتى كه به پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يا صديقه طاهره « ع » يا ائمه طاهرين « ع » يا ذريه آنها يا بعالم و مؤمنين و يا بمقدسات دينى مانند قرآن نموده باشد ، كسى را نميرسد كه اعتراض كند ، و معنى شفاعت همين است ، بنا بر اين منافاتى نيست تا در صدد رفع آن برآئيم « 4 » .
( سوم )
وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ
يعنى كسى را بجاى ديگرى نميگيرند و فديه نمىپذيرند ، در جنگها معمول بود كسانى را كه بعنوان اسارت ميگرفتند بسا
هامش
( 1 ) . سوره البقره آية الكرسى
( 2 ) . سوره انبياء آيه 29
( 3 ) . مجلد سوم ص 237 - 246
( 4 ) . بعلاوه تمام آيات نافيه راجع بكفار است و اهل ضلالت اما نسبت باهل ايمان دليلى بر نفى آن نداريم