فلسفه چيست ؟
يكى از اقسام علم به معناى وسيع آن فلسفه است ، يعنى نوعى آگاهى از جهان است .
اما اين آگاهى ، با آگاهى كه از طريق حس و تجربه به دست مىآيد متفاوت است و به همين لحاظ ، فلسفه در برابر علم به معناى دوم ( آگاهى تجربى ) قرار مىگيرد .
از زمانهاى كهن ، كلمهء فلسفه را تقريبا مترادف با علم به كار مىبردند . نيوتن ، كپلر و گاليله ، كاوشهاى خود را در قلمرو « فلسفهء طبيعى » مىدانستند ؛ همانكه امروزه علوم فيزيكى خوانده مىشود . هنوز هم بخشهايى در بعضى دانشگاهها وجود دارد كه نامشان « بخش تدريس فلسفهء طبيعى » است و منظور ، آموزش علوم طبيعى است . فلسفه نزد ارسوطوئيان مشتمل بر دو بخش بود : حكمت عملى و حكمت نظرى .
حكمت نظرى خود سه قسمت داشت :
1 . حكمت طبيعى ؛
2 . حكمت رياضى ؛
3 . حكمت ما بعد الطبيعى .
و حكمت عملى هم سه بخش داشت :
1 . اخلاق ؛
2 . تدبير منزل ؛
3 . كشوردارى ( سياست مدن ) .
اين معناى عام كلمه فلسفه بود .
فلسفه به معنايى خاص ، فقط بر حكمت ما بعد الطبيعى اطلاق مىشود كه در زبانهاى فرنگى « متافيزيك » نام دارد . در حقيقت همين بخش اخير بود كه رشد بسيار يافت و هر جا فيلسوفان كلمهء فلسفه را بدون قيد ذكر مىكردند ، منظورشان حكمت ما بعد الطبيعى بود ؛ فيلسوف كسى بود كه ما بعد الطبيعه را به خوبى بداند . يعنى فيلسوف بودن و حكيم ناميده شدن به خاطر رياضيدان بودن يا فيزيكدان بودن كسى نبود ، بلكه به خاطر آگاهى او بر حكمت الهى بود .