كلّ حركة لا بدّ لها من محرك
اين قاعده ، كه نيازمند بودن هر موجود متحرك را به يك محرك اثبات مىكند ، از جملهء مطالبى است كه بدون هيچگونه ترديد بايد آن را به ارسطو ، فيلسوف بزرگ يونان ، منسوب نمود .
يعقوب بن اسحاق كندى ، نخستين فيلسوف اسلامى و مترجم آثار ارسطو ، در آثار خود اين قاعده را مطرح كرده و آن را از ارسطو دانسته است . « 47 »
در بسيارى از كتب فلسفى ديگر نيز اثبات محرك اول را به ارسطو نسبت دادهاند .
توجه مخصوص ارسطو به مباحث حركت و اثبات محرك اول را بايد معلول محيط فكرى و فلسفى پيش از وى بدانيم .
در حقيقت مىتوان ادعا نمود كه توجه مخصوص به مسائل حركت در فلسفهء ارسطو ، يك سنتز است از دو مرحلهء تز و آنتىتز كه پيش از آن وجود داشته است . دو مكتب فلسفى پيش از ارسطو ، كه در فلسفهء وى مؤثر واقع شدند ، عبارتند از :
1 . مكتب هراكليتوس
2 . مكتب برمانيدس
مكتب هراكليتوس عالم را به رودى تشبيه مىكند كه هموار روان است و يك دم مانند دم ديگر نيست و ثبات و بقا را منكر است و مىگويد : هرچه را بنگرى به يك اعتبار هست و به يك اعتبار نيست . به هيچچيز نمىتوان گفت « مىباشد » بلكه بايد گفت « مىشود » .
شدن ، نتيجهء كشمكش اضداد است و به اين سبب جنگ در عالم ، ضرورى است و همواره كشمكش ، اجزاء عالم را باهم سازش و توافق مىدهد و اضداد براى يكديگر لازمند . ولى بايد همواره در حال اعتدال و تناسب بمانند و همينكه يكى از حد اعتدال خارج شد ، عدل عالم او را به مقام خود برمىگرداند . زندگى يكى ، مرگ ديگرى است و عدم اين مايهء وجود
هامش
( 47 ) . الكندى الى المعتصم باللّه فى الفلسفه الاولى ، ص 65 .