جلد هشتم
تقديمنامه
سپاه دوست اندك
پيش رو دريايى از دشمن
تيرباران بلا و بالهاى مرگ
به بزم عشق سبو و سنگ را در جنگ
عمويم مشك آبى را
حمايل با دو بال غرقه در خونش
به سوى خيمهها مىبرد .
امان از مردمان پست
عمود آهنين در دست
در هراس از پهلوانىهاى او
به نامردى كمين كردند
نه رويارو ، كه از پهلو
و فرق مهربانى را نشان رفتند
اشك جارى شد
ز چشم خونفشان مشك
به صحراها ، به كوه و دشت
تا قيامت
به كام تشنهكامان الست .
سيد محمد موسوى