تقديمنامه
از مدينه كاروانى غريب در زنجيرهاى اسارتى نامرئى ، تا مرو مىرفت .
مىگفت :
لا إله الا اللّه
قلمرو من است ، هركه خواهد در اين حصار زيست به ريسمان من آويزد . در مرو چنان كرد كه امپراطور به ننگ دست يافت و او به نامى پايدار ! او هشتمين حضور نور در شب ديجور ظلمت بود .