مس ، زاج و . . . استفاده مىكردند . بابلىها خون را مايع اصلى زندگى ، قلب را مركز فهم ، شعور و روح و جگر را اندام اصلى حيات و عضو توليدكنندهى خون و مركز زندگى محسوب مىكردند و براى آن اهميت زيادى قايل بودند .
4 - 2 - 1 - طب آشورىها
آشورىها به بهداشت اهميت زيادى مىدادند و سلامتى را از جانب خدايان مىدانستند . آنها سه الههى اصلى بيمارى داشتند : الههى مولد سل ، الههى مولد سقط جنين و مرگ كودكان و الههى مولد بيمارىهاى كبدى ( داخلى ) . با چنين طرز تفكرى بديهى است كه براى رهايى از بيمارىها به دعا و افسون متوسل مىشدند . البته پيشرفتهايى در زمينه طب داشتهاند ؛ بهعنوان مثال ماساژ ، بستن زخمها و كمپرس امرى عادى بوده و آب مرواريد را با سوزنهايى از جنس برنز عمل مىكردند .
5 - 2 - 1 - طب در هندوستان
طب در هند ابتدا جنبهى مذهبى داشته ولى از سال 800 ق . م كه برهمنها حكومت را در دست گرفتند ، طبيبان يك صنف غير روحانى را تشكيل دادند .
هندىها در جراحى ، بهخصوص جراحى پلاستيك تبحر خاصى داشتند به طورى كه در كتب طبى آنها از 120 نوع اسباب جراحى نام برده شده است « 1 » . به عنوان مثال معروف است كه بينى بريدهها براى ترميم بينى خود به هند مراجعه
هامش
( 1 ) - بر خلاف اكثر تمدنهاى ذكرشده تشريح اجساد در بين پزشكان هندى رايج بوده و دليل اصلى مهارت هندىها در جراحى نيز همين موضوع بوده است .