در فوريهء 1997 ، رئيس انجمن صنايع بيوتكنولوژى ابراز داشت كه توسعه و گسترش اين شيوه و تعميم آن به انسانها نبايد هدف اين طرح باشد و اگر چنين هدفى دنبال مىشود بايد در صورت لزوم قانونا ممنوع شود .
استفان گرب
( Stephan Grebe )
استاديار زيستشناسى دانشگاه آمريكايى در واشنگتن باور دارد كه ما در اينباره با انسانها روبهرو هستيم . اين مسئله بدون تدابير امنيتى و حمايت كافى كمكم به يك واقعيت تبديل خواهد شد شايد اكنون هم يك واقعيت باشد .
جسى رينبو
( Jesse Rainbow )
دانشجوى سال پايانى ، موارد ذيل را به عنوان دلايل مخالفت و انزجار بىاختيار مردم از شبيهسازى چنين معرفى مىكند :
1 . هيچگاه موجود شبيهسازىشده نمىتواند جاى انسان واقعى را بگيرد ؛ اما ويژگىهايى همانند يك دوقلوى همسان دارد و هر دو از يك تخمك بارورشده ، مشتق شدهاند .
2 . شبيهسازى پديدهاى طبيعى نيست . مفهوم طبيعى بودن براى هر فرد ، معناى ويژهء خود را دارد . شبيهسازى هنوز به تخمك زن و مرد وابسته است و در فرآيند آن ، « جنين زيگوت » در مرحلهء دو سلولى به دو تك سلولى زنده تقسيم مىشود .
ممكن است برخى دربارهء شبيهسازى ، مسئلهء نارضايتى خداوند را يادآورى كنند ؛ اما در گذشته با لقاح مصنوعى در دستگاههاى آزمايشى نيز مخالف بودند . همهء اين مسائل ، بستگى دارد كه به چه عادت كنيم يا چه چيزى را « طبيعى » بدانيم .
3 . شبيهسازى ، « قداست زندگى انسانى » را زير سؤال مىبرد . آنان باور دارند كه افراد ، خود را شبيهسازى مىكنند تا در صورت نياز بتوانند از اعضاى بدن آن استفاده كنند . البته اين مسئله ، چندان منطقى نيست . در بررسى اخلاقى بودن يا نبودن يك فنآورى بايد موارد سوء استفاده را از بحث آن جدا كرد ؛ براى نمونه با وجود اينكه بتوان از فيزيك كوانتوم براى توليد سلاحهاى هستهاى استفاده كرد نمىتوان آن را امرى غير اخلاقى دانست .