حديث خواهد بود ، نه تنها آنكه به گونهاى به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نسبت داده شده است ، به ويژه آنكه بسيارى از اينگونه روايتها - و اختصاصا آنها كه با معيارهاى علمى نيز ناسازگارى دارند - از نظر روايت و با معيارهاى علوم حديث نه سندى يقينآور دارند و نه اطمينان شايان توجهى به صدور ايجاد مىكنند ؛ بنابراين ، از اين زاويه نيز نياز است كه صلاحيت همه يا بخشى از اين احاديث بررسى شود . حتى اگر در اين ميان شايستگى ، كارآمدى و درستى اين دسته از احاديث به اثبات نرسد يا زيانبار بودن درمانها و داروهاى توصيه شده اثبات شود مانعى ندارد كه اين حقيقت براى مردم نيز بيان شود تا عمل به آنها در ميان مردم ادامه نيابد .
به كار بستن داروها و درمانهاى سفارش شده در حديث از حيث تبرّك يا از سر عقيده
پيشتر و در فصل نخست نوشتار اين سخن ابن خلدون از نظر گذشت كه طبّ منقول در ادلهء شرعى و روايات نبايد تشريع دانسته شوند يا بدين عنوان تفسير گردند ؛ اما ابن خلدون پس از اين سخن مىافزايد :
البته تنها چيزى كه در اين ميان رواست اينكه آن داروى تجويز شده در حديث نبوى به عنوان تبرّك و به اقتضاى باور قلبى به كار گرفته شود . در چنين صورتى آن دارو اثرى شگرف نيز خواهد داشت ؛ اما اين هيچ از مقولهء طبّ جسمانى نيست . « 1 »
ابن قيم نيز در اينباره چنين تصريح مىكند :
همهء آنچه در سنت آمده است هركس آنها را به كار بندد از آنها سود مىبرد و خداوند به واسطهء نيّتش ضرر را از او دور مىكند ؛ و البته عكس آن نيز نتيجهاى عكس دارد . « 2 »
شايد مقصود ابن حجر در بخش پايانى اين سخن آن باشد كه چنانچه كسى داروها
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 1 ، ص 493 و 494 - م .
( 2 ) . فتح البارى ، ج 10 ، ص 165 - م .