مؤيد اين سخن ، ماجراى كربلاست كه مردم شمر را قاتل امام حسين عليه السّلام مىدانند ؛ با اينكه امام عليه السّلام - آنگونه كه بيان شده - در آن حال فاقد حيات مستقر بود .
مؤيّد جواز اين مسئله ، ادعاى بعضى از فقهاست كه مىگويند كه بريدن سر در حال فقدان استقرار حيات ، مانند بريدن سر ميّت است و همان ديه را دارد و از اين سخن ، استفاده مىشود كه حال چنين شخصى حال ميّت ( و در حكم آن ) است .
و نيز مؤيد مطلب ، فتواى فقها بر مقدّم داشتن مرگ يك نفر است آنجا كه امر داير ميان مرگ او و مرگ ديگرى با او باشد ؛ مانند جنينى كه بقاى او در شكم باعث مرگ مادر مىشود . در اينجا سقط آن و يا قطعه كردن و بيرون آوردنش از رحم ، جايز است .
اشكال اين است كه در اين فرض از آغاز مرگ نفر دوم منسوب به نفر اوّل است - مانند مرگ مادر كه از ناحيهء جنين مىباشد - و در فرض مسئله ، مرگ كسى كه نيازمند قلب است ناشى از در نياوردن قلب كسى كه مرگ مغزى كرده نيست .
و همچنين مؤيّد جواز اين مسئله ، روايت مرفوعه على بن ابراهيم از بعضى اصحاب است كه در آن به نقل از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم :
« مردى نزد امير المؤمنين عليه السّلام آورده شد كه او را در خرابهاى يافتند كه در دستش چاقوى خونآلود بود و آن طرفتر مردى ذبح شده و در خون مىغلطيد . امام على عليه السّلام به او گفت :
چه مىگويى ؟ گفت : من او را كشتم . امام عليه السّلام فرمود : او را ببريد و در بند كنيد . پس چون بردند مردى با شتاب آمد . . . گفت : من آن كشته را به قتل رساندم . امام عليه السّلام به نفر اوّل گفت :
چه تو را واداشت كه به قتل عليه خود اقرار كنى ؟ گفت : نمىتوانستم انكار كنم . امثال اين مردان مرا گرفتند و عليه من شاهد بودند و در دستم چاقوى خونآلود بود . . .
امام عليه السّلام فرمود : اين دو نفر را پيش حسن ببريد و بگوييد : حكم دربارهء آنها چيست ؟ پس او را نزد امام حسن عليه السّلام بردند و قصه را بازگفتند . امام حسن عليه السّلام فرمود : به امير المؤمنين عليه السّلام بگوييد : اگر اين مرد او را كشته است ، اين شخص را نيز زنده كرده است و خدا مىفرمايد « هركه يك تن را زنده كند گويا همه مردم را زنده ساخته است » ، هر دو بايد آزاد شوند و
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
ص٣٨٤